زمینی

وبلاگ ادبی فرهاد کشوری

زمینی

وبلاگ ادبی فرهاد کشوری

نقد رمان سرود مردگان(امین علی اکبری)

زانو زدن در برابر مرگ1

یادداشتی بر «سرود مردگان» نوشته‌ی فرهاد کشوری/ نشر زاوش

 

امین علی‌اکبری

 

شاید بتوان گفت که فرهاد کشوری با انتشار رمان تحسین‌شده‌ی «مردگان جزیره‌ی موریس» در سال گذشته، شروعی دوباره را تجربه کرد. کشوری که پیش از آن با کتاب‌هایی همچون «گره کور»، «شب طولانی موسا» و «دایره‌ها» شناخته شده بود، با «مردگان جزیره‌ی موریس» حضور جدی‌تری در ادبیات داستانی پیدا کرد و گمان آن می‌رفت که او با روندی که پیش گرفته، آثار دیگری را نیز راهی پیشخوان کتاب‌فروشی‌ها کند. حالا پس از گذشت چیزی حدود یک‌سال از انتشار «مردگان جزیره‌ی موریس»، او با رمان دیگری به نام «سرود مردگان»، دوباره در معرض خوانش و نقد مخاطبین ادبیات داستانی قرار گرفته است. ماجرای «سرود مردگان» البته کمی متفاوت است. فرهاد کشوری نسخه‌ی اولیه‌ی این رمان را سال شصت و هفت نوشته و چیزی حدود دو دهه بعد، در سال هشتاد و شش این اثر را بازنویسی کرده است و حالا پس از شش سال از نگارش نهایی این رمان در دست ماست. رمانی که بدون شک نسبت به «مردگان جزیره‌ی موریس» قدمی رو به جلو است، هر چند ماجرای سال‌های نگارش و انتشار این آثار، ترکیبِ «قدمی رو به جلو» را برای کشوری و این دو رمانِ او، ترکیبی متضاد جلوه می‌دهد. 0

در نگاه به «سرود مردگان»، نمی‌توان به دیگر آثار کشوری رجوع نکرد. او در کلیت داستان‌هایش، نگاهی تاریخ‌محور دارد و در بستر هر یک از آثارش، مقطعی و واقعه‌ای و شخصیتی از تاریخ معاصر این کشور را، در برشی گاه کوتاه و گاه بلند، دست‌مایه‌ی خلق داستان‌های خود کرده است. چه آن‌جا که در «مردگان جزیره‌ی موریس»، بخشی از روزهای پر التهاب و در عین‌حال منفعلِ زندگی بنیان‌گذار سلسله‌ی پهلوی را به داستان کشیده بود و در فضایی مالیخولیایی، تصویری قابل تامل از پایان‌بندی زندگی رضاشاهِ پهلوی ارائه کرده بود و توانسته بود راه پیدا کند به ذهنیت این شاه مخلوع، و تمام افرادی را که به نوعی مرگ خود را وابسته به حرکتی و اشاره‌ای از سوی رضاشاه می‌دانستند، روبروی او ردیف کرده بود و او را به بحران وجدانی سنگین و به محکمه قضاوت در معرض تاریخ کشانده بود، و چه این‌جا که در «سرود مردگان» بخش وسیع‌تر و موضوعِ شاید مهم‌تری را دست‌مایه‌ی نگارش داستان قرار داده است، در یک کلام: نفت! 0

«سرود مردگان» از اکتشاف اولین چاه نفت در مسجد سلیمان به سرکردگی «ویلیام دارسی» (موسس شرکت نفت ایران و انگلیس) شروع می‌شود و پیش می‌رود و به کودتای بیست‌و‌هشت مرداد سی‌و‌دو می‌رسد. در این بازه‌ی زمانیِ نسبتا طولانی، اتفاقات مهمی در این کشور رخ می‌دهد، و بدونِ شک مقطعی که فرهاد کشوری برای خلق داستانش بر بستر آن انتخاب کرده، مقطعی‌ست مملو از حادثه و اتفاق. اما می‌توان این‌طور بیان کرد که فرهاد کشوری به طرزی هوشمندانه‌، این مقاطع تاریخی، و برش‌هایی از آن را که به شخصیت‌های داستانش گره خورده است در لایه‌ای از ایجاز و ابهام قرار می‌دهد و اصل را بر داستان و شخصیت‌ها متمرکز می‌کند. در واقع بنای او این نیست که این وقایع را (اکتشاف نفت و حواشی آن برای مردمان خطه‌ی جنوب، کودتای مرداد سی‌و‌دو و مبارزات مردمی) مروری دوباره کند یا تصویری متفاوت از آن‌ها ارائه دهد، بلکه او تصمیم دارد تا در خلال این وقایع، تصویری دقیق و در عین حال تلخ و تازه از مردمانی ارائه کند که اگر چه سهمی عمده در آن اکتشاف نخست و بعدها در مراحل بعدی پروسه‌ی نفتی ایران داشتند، اما روزگاری تلخ و سیاه را از سر گذراندند و همچون شخصیت‌هایی از «سرود مردگان»، مدام بوی مرگ را در کنار خود حس کردند. هرچند در حین همین شخصیت‌پردازی‌ها و داستان‌گویی‌هاست که باز آن وقایع خواه‌نا‌خواه مرور می‌شوند، اما به صورت گاه غیرمستقیم و در درجه‌ی دوم اهمیت. فرهاد کشوری، درگیری‌های شخصیت «یادگار» با مسئله‌ی کودتا و مبارزات را به خوبی ترسیم می‌کند، اما نه به طور مستقیم، بلکه با ترسیم عوارض و پی‌آمد‌های آن واقعه برای جوانان آن شهر و روستا. از این نظر، می‌توان فرهاد کشوری را داستان‌پردازِ خوبی دانست که دل در گرو تاریخ معاصر نیز دارد و داستان‌هایش را بر صفحات همین تاریخ بنا می‌کند. اما نمی‌توان منکر این شد که جنبه‌ی داستان‌گوییِ او آن‌قدر دلنشین و جذاب و قابل تامل است، که بدونِ شک سایه‌ی خود را بر سر وقایعی که بستر کار قرار گرفته‌اند می‌اندازد.0

چیزی که در «سرود مردگان» مهم است، زمان و نوع روایت است. به هر حال بازه‌ای که برای روایتِ داستان انتخاب شده، بازه‌ای طولانی‌ست و نمی‌توان به راحتی داستان را در آن قرار داد و جمع‌اش کرد. از این جهت فرهاد کشوری در انتخاب فرم داستان هوشمندی به خرج داده و با توسل به رفت و برگشت‌های مدام بین زمان‌های گوناگون، روایتی چند خطی و نسبتا یک‌دست را ارائه کرده، اگر چه در این رفت‌و‌برگشت‌های زمانی، گاه خط اصلی اثر هم از دست می‌رود و، نمی‌توان فرم و نوع روایت را خالی از اشکال دانست. اما نمی‌توان هم منکر این شد که این رفت‌و‌برگشت‌ها در کل هوشمندانه رخ داده‌اند و توانسته‌اند این بازه‌ی زمانیِ طولانی را، برای مخاطب قابل درک و قابل هضم کنند. شخصیت اصلی اثر، «ماندنی احمدی»، از روز اول شروع پروسه‌ی اکتشاف نفت تا سال‌ها پس از کودتای مرداد سی‌و‌دو، با مخاطب همراه است و این نکته‌ی مهمی‌ست، چرا که فرهاد کشوری، به طرزی دلچسب و گیرا، مخاطب را با مقاطع مختلف زندگی «ماندنی» همراه می‌کند، روزهای اکتشاف، روزهای زندگی با «شیرین‌جان»، روزهای برقراری رابطه‌ی پر تنشِ پدر و پسری بین ماندنی و تنها فرزندش «یادگار»، روزهای دلبستگی او به زنی که «گلابتون» است، و روزهای درگیری او با آدم‌ها و حواشی‌ای که در زندگی او کم نیستند. این روند برای مخاطب قابل درک است و همراهی مخاطب با زندگی تلخ «ماندنی»، اتفاق می‌افتد. پس می‌توان «زمان» را و نوع و فرم «روایت» را قابل‌توجه‌ترین جنبه‌ی «سرود مردگان» دانست. شاید در این نوع از روایت، تنها مسئله‌ای که به نوعی موجب برهم‌خوردنِ گاه به گاهِ توازنِ اثر شده است، پرداختن به شخصیتی به نام «جهانبخش، پسرخواهر عزیزِ» ماندنی باشد که شخصیتی مبهم دارد و در واقع اساس موجودیت او شکل نگرفته و موجب ایجاد خطی جدا از خط اصلی اثر شده است. اما در کل، تسلط فرهاد کشوری بر شخصیت‌ها و خرده‌روایت‌ها و داستان‌ها، ستودنی‌ست.0

کشوری در «سرود مُردگان»، تلاش می‌کند تا شخصیت‌هایش را در قیاس با شخصیت‌های تاریخ ادبیات قرار دهد و با این کار، تصویری قابل بحث از آن‌ها ارائه کند. در طول داستان، شخصیت‌ها به نوعی با کتاب «امیرارسلان نامدار» و شخصیت‌های این کتاب از جمله «فرخ‌لقا» درگیرند و حتی پاره‌ای از اوقات، شخصیت‌های این کتاب در موقعیت‌های تاثیرگذاری مستقیم بر شخصیت‌هایی مثل «یادگار» قرار می‌گیرند. از طرف دیگر، پرداختن به اثری همچون «بوف کور»، و قرار دادنِ باز قیاس‌گونه‌ی «گلابتون» در جایگاه زنی اثیری برای زندگی و ذهنِ «ماندنی»، کاربرد دیگری‌ست که کشوری از ارجاع به ادبیات گرفته است و اتفاقا این به‌کارگیری را هم به نحوی مطلوب به سرانجام رسانده است. با فهمِ همین قیاس و همین روابط است که می‌شود با درکی بهتر به رابطه‌ی «ماندنی» با «گلابتون»، و حتی به عشق میان «یادگار» و «ابریشم» پرداخت. ضمن این‌که در خلال ارجاع به این کتاب‌ها و داستان و شخصیت‌شان، کشوری به این موضوع هم می‌پردازد که در همین نوشتن‌هاست که «گذشته» و «خاطره» و «تاریخ» شکل می‌گیرند، و در واقع، با نوشتن است که هر واقعه‌ای و هر آدمی را می‌شود به اسارتِ ذهن درآورد و ثبتش کرد. کاری که به نوعی خودِ کشوری هم انجامش داده و برهه‌ی مهمی از تاریخ معاصر را، و علاوه بر آن، بخش مهمی از مردمِ این تاریخ را، در ذهنیتِ نامحدودِ تاریخ به ثبت رسانده است.0

«سرود مردگان»، به وضوح بوی مرگ می‌دهد، بوی مرگ‌هایی نابهنگام و مبهم و تلخ. مرگ‌هایی که یکی یکی شخصیت‌ها را در خود فرو می‌بلعند و ردپای خودشان را روی تمام داستان باقی می‌گذارند. در ابتدا شاید باور مخاطب بر این باشد که حضور مداومِ جنازه‌ی «غلام‌شاه» در داستان، و این‌که ماندنی مجبور می‌شود او را با قاطر به مسجدسلیمان برساند، کنایه‌ای‌ست برای لمس حضور مرگ در داستان، که البته هست، اما با جلو رفتن داستان، مرگ چهره‌ای زشت‌تر و بی‌رحم‌تر از خودش به تصویر می‌کشد. مرگی که مزاری را برنمی‌تابد. «یادگار» که به مبارزات سیاسی پیوسته، به مرگی بی‌مکان مبتلا می‌شود و داغ گریستن بر مزار خودش را بر دل مادر و پدرش باقی می‌گذارد، و در واقع بخش عمده‌ای از داستان تحت تاثیر مرگ یادگار است که شکل می‌گیرد و پیش می‌رود. در هر صورت، «سرود مردگان» را باید داستانی مهم و قابل تامل دانست، داستانی که دستاورد‌های زیادی دارد و نمی‌توان به راحتی از کنار آن عبور کرد. «سرود مُردگان»، سرودِ مرگِ مردمانی‌ست که در تمام مسیر زندگی‌شان، با مرگ 

زیسته‌اند و در نهایت، در مواجهه با آن، دست‌خالی‌تر از هر بنی‌بشرِ دیگری بوده‌اند.

  

               رمان فارسی    

1-             1-    www.persiannovel.com

             دو هفته نامه ادبیات داستانی

شماره اول، اسفند 92            

    

1-         

10

 

سرود مردگان منتشر شد

رمان «سرود مردگان» منتشر شد

 

سرود مردگان

فرهاد کشوری

نشر زاوش زمستان 1392

 

«رینولدز نرسیده به چشمه نفتی از اسب پیاده شد، بی هیچ ناراحتی از بوی بد و سرگیجه آور نفت، رفت کنار چشمه، کمر خم کرد و انگشت زد توی چشمه نفتی، قامت راست کرد و خیره شد به انگشت نفتی اش. انگشت را بالا برد و گرفت زیر برق آفتاب. میرزاابراهیم و برادشاو، که خمیازه می کشید از بی خوابی و خستگی راه، کنارش ایستادند. رینولدز ذوق زده حرف هایی زده بود و بعد به جایی اشاره کرده بود که باید چادر می زدند. ماندنی از خوشحالی انگلیسی ها و میرزا، از دیدن چشمه نفتی، حیران مانده بود. صدای ملاتیمور را می شنید که می گفت: «چشمه نفتی؟ آقا باور کردی؟ مرد فرنگی از اون سر دنیا بلند بشه بیاد برای این چشمه ی بدبو؟ ... نه، این ها نقشه ی گنج دارن. نه، پس آمدن برای این نفت بدبو که به جز آتش زدن به هیچ دردی نمی خوره؟ نه آقا، فریب خوردین، گول تون زدن. می خواین مرده هاتون را ول کنین و بیفتین دنبال این آدم؟ این ها تو خرابه های شهرهای قدیمی دنبال طلا و جواهر می گردن... دنبال چی هستین، ای آدم های ساده!»ص 7

ماندنی احمدی کارگر بازنشسته ی شرکت نفت، پس از مرگ همسرش در خانه اش تنها زندگی می کند. رمان سرود مردگان یاد ها و خاطراتی است که دست از سرش برنمی دارند.

«وقتی کتاب را می خونی، او جون می گیره و از لابه لای خط نوشته های سیاه می زنه بیرون و حاضر می شه بالای سر کتاب خون. یادگار مرد رشیدی بود. او هم لابد مهرش را به دل گرفته بود و حالا که مرده، آمده بالای سر مزارش، کاری کرده که کسی از جای مزار سر درنیاره و هیچ کس بالای سر یادگار نره، الا خودش. وقتی کار به این جا رسید، نه از دست من، که از دست هیچ کس کاری برنمی آد. برابر او، من هم آدمی مثل یادگارم. ما خیلی متل ها شنیدیم و تعریف کردیم و تعریف می کنیم و تا بوده هی به این متل ها گوش دادیم و می دیم، اما هیچ متلی مثل کتاب امیرارسلان نیست... تو نمی دونی این خط نوشته های سیاه چه زوری دارن. سابق، کی ما این همه دیوونه داشتیم؟ بیشتر آدم ها هر دردی داشتن فراموش می کردن. حالا کتاب ها نمی گذارن آدم ها فراموش کنن...» پشت جلد کتاب

 

پیشنهاد کتاب خوانی(مجموعه داستان عاشقانهء مارها)

پیشنهاد کتاب خوانی

 

عاشقانهء مارها(مجموعه داستان)

غلامرضا رضایی

انتشارات هیلا، 1392

 

پیش از عاشقانهء مارها، از غلامرضا رضایی داستان نویس خوزستانی، مجموعه داستان های نیمدری(نشر آرویج، 1381)، دختری با آدامس خروس نشان(نشر ثالث، 1387) و رمان وقتی فاخته می خواند(نشر چشمه، زمستان 1387) منتشر شده است. مجموعه ی عاشقانهء مارها شامل داستان های عقرب ها چه می خورند؟، عاشقانهء مارها، یک شب بارانی، نهصد و یازده، بعد از سال ها و عکس است. داستان های مجموعه ی عاشقانه ء مارها نشان از نویسنده ای دارند که با تجربه ی زیسته غنی، مطالعه ی مستمر و دقت در روایت و توجه به ساختار داستان هایش، آثار بدیعی خلق کرده است.

در داستان عکس، الیاسی نگهبان آتشکده ی باستانی چنان تحت تاثیر شنیده های وهمی افسانه ی خروسی سنگی درون غار تاتاخروس قرار می گیرد که شروع می کند به عکس گرفتن از اثر تاریخی و نوشتن یادداشت درباره ی اثر باستانی: «تاتاخروس غاری به قدمت تاریخ. در کاوش چندین ساله ی پروفسور گیرشمن هیچ اقدامی در جهت حفاری اش صورت نگرفته. غار سردر سنگی عظیمی دارد با مدخلی کوتاه. به نظر می رسد قرن هاست هیچ انسانی به درونش پا نگذاشته. بسیاری از افراد بومی منطقه بر این باورند که غار مفروش است به زیراندازی منقوش و زیبا و خروسی سنگی در آن ساکن است. برخی ها آن را دیده اند که هرازگاهی صبح بر بلندی آتشکده می آید و بانگ می کند. بعضی های دیگر معتقدند جنسش از سنگ نبوده و شعشعهء پرهایش را دیده اند با تاجی بلند بر سر...

سحر و افسون نوشته ها ذهنم را آشفته کرده بود. چقدر از این ها حقیقت داشت، معلوم نبود. شنیده بودم خروسی در غار ساکن است. حتی سرگذشت زن و مرد انگلیسی سوار بر اسب کُرند را از چند نفر شنیده بودم. زن و مرد به دهانهء غار که می رسند از اسب پایین می آیند و بعد از آن دیگر هیچ کس ازشان خبر ندارد. فقط هر از گاهی اسب را می دیدند که با یال های آویخته، حیران توی صفه پرسه می زد و صدای شیهه اش خواب اهالی را آشفته می کرد...» ص 85

راوی(احمدی) که همکار الیاسی است با پرس و جوهایش کم کم ما را با دگرگونی احوال و شخصیت الیاسی که در غار تاتاخروس ناپدید شده است، آشنا می کند.

مجموعه داستان عاشقانه ی مارها اثری خواندنی ست. خواندن این مجموعه داستان را به علاقمندان داستان نویسی پیشنهاد می کنم.