دومین گزارش دبیرخانه جایزه مهرگان
جایزه طلایی مهرگان ادب
رقابت 42 رمان در جایزه مهرگان طلایی
برگزیدگان دوره بیستساله جایزه مهرگان ادب - سالهای 1378 تا 1397
دبیرخانه جایزه مهرگان در دومین گزارش خود اسامی رمانهای راهیافته به جایزه مهرگان طلایی را اعلام کرد. این رمانها طی سالهای 1378 تا 1397 آثار منتخب جایزه مهرگان ادب در بخش رمان بودهاند.
در طول دو دهه برگزاری جایزه مهرگان ادب 44 رمان به عنوان رمانهای برگزیده، تحسین شده و یا تقدیر شده انتخاب شدهاست. 41 نویسنده این 44 رمان را نوشتهاند؛ در این میان سه نویسنده که به اسامی آنها در این گزارش جداگانه اشاره میشود، هر کدام دو اثر برگزیده داشتهاند که مطابق آییننامه جایزه مهرگان طلایی، تنها یک رمان از آنها میتواند در فهرست مهرگان طلایی قرار گیرد.
بنابراین تا کنون 41 رمان به فهرست مهرگان طلایی راه یافتهاند و با انتخاب و معرفی رمان برگزیده دوره بیستم جایزه مهرگان ادب، این رمان نیز به این فهرست افزوده خواهد شد و مجموعاً 42 رمان در چرخه داوری جایزه مهرگان ادب قرار گرفته و با هم رقابت میکنند.
هیأت داوران جایزه مهرگان طلایی از چهرههای برجسته ادبیات داستانی معاصر ایران تشکیل شده که هر یک چند دوره پیوسته یا به تناوب، در جایزه مهرگان ادب داوری کردهاند.
صفدر تقیزاده، گلی امامی، عنایت سمیعی، ثریا قزلایاغ، مهدی غبرایی، پروین سلاجقه، مژده دقیقی و علیرضا سیفالدینی داوران جایزه مهرگان طلایی هستند، یک داور نیز در بهار سال آینده به جمع این داوران خواهد پیوست و ترکیب نه نفره داوران مهرگان طلایی کامل خواهد شد. عنایت سمیعی که سالها دبیر و داور جایزه مهرگان ادب بوده، در نخستین دوره جایزه مهرگان طلایی دبیری هیأت داوران را به عهده دارد.
جایزه مهرگان طلایی مطابق آییننامه اعطای جوایز مهرگان، هر ده سال یک بار برگزار میشود و در بخش ادب به یک رمان و یک مجموعه داستان و در بخش علم به یک اثر علمی تعلق خواهد گرفت.
نخستین دوره جایزه مهرگان طلایی به بخش ”رمان“ اختصاص یافته است؛ با این توضیح که به دلیل مهیا نبودن شرایط و عدم امکان برگزاری مراسم، این جایزه در پایان دهه اول برگزار نشد، اکنون و در پایان دهه دوم برگزاری جایزه مهرگان ادب، برگزیده جایزه مهرگان طلایی از میان آثار منتخب دو دهه برگزیده خواهد شد.
هیأت داوران رمانهای انتخاب شده طی بیست دوره جایزه مهرگان ادب را ارزیابی میکنند و از میان آنها یک رمان را به عنوان برگزیده جایزه مهرگان طلایی انتخاب خواهند کرد.
جایزه مهرگان طلایی برای انتخاب بهترین ”مجموعه داستان“ و بهترین ” اثر علمی“ پس از پایان بیستمین دوره برگزار خواهد شد. در حال حاضر این دو بخش در دوره پانزدهم فعالیت خود قرار دارند.
___
فهرست 42 رمان راهیافته به جایزه مهرگان طلایی (به نظم الفبایی نام کتابها)
1. آبیتر از گناه، محمد حسینی، انتشارات ققنوس
2. اسفار کاتبان، ابوتراب خسروی، نشر آگه / نشر قصه
3. افغانی کِشی، محمدرضا ذوالعلی، انتشارات پیدایش
4. این سگ میخواهد رکسانا را بخورد، قاسم کشکولی، انتشارات بوتیمار
5. بازی آخر بانو، بلقیس سلیمانی، انتشارات ققنوس
6. باغ تلو، مجید قیصری، نشر علم
7. برهنه در باد، محمد محمدعلی، نشر مرکز
8. پایان خوش ناتمام، کاوه میرعباسی، نشر ثالث
9. پرنده من فریبا وفی نشر مرکز
10. پری فراموشی، فرشته احمدی، انتشارات ققنوس
11. تهران شهر بی آسمان، امیرحسن چهلتن، انتشارات نگاه
12. چراغها را من خاموش میکنم، زویا پیرزاد، نشر مرکز
13. چیدن باد، محمد قاسمزاده، نشر قطره / انتشارات روزبهان
14. خاطرات عاشقانه یک گدا، حسن فرهنگی، نشر علم
15. خوف، شیوا ارسطویی، انتشارات روزنه
16. دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد، شهرام رحیمیان، انتشارات نیلوفر
17. دو پردهی فصل، فرشته مولوی، انتشارات افراز
18. زیر چتر شیطان، محمد ایوبی، انتشارات هیلا
19. سنج و صنوبر، مهناز کریمی، انتشارات ققنوس
20. سیماب و کیمیای جان، رضا جولایی، نشر افق
21. شاه کلید، جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز
22. شبیه عطری در نسیم، رضیه انصاری، نشر آگه
23. شهری که زیر درختان سدر مرد، خسرو حمزوی، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
24. طلسم، شهلا پروین روح، نشر آگه
25. عقرب روی پلههای راهآهن اندیمشک، حسین مرتضائیان آبکنار، نشر نی
26. فراموشی، جواد پویان، انتشارات نیلوفر
27. کافورپوش، عالیه عطایی، انتشارات ققنوس
28. کوچه ابرهای گمشده، کورش اسدی، نشر نیماژ
29. کولی کنار آتش، منیرو روانیپور، نشر مرکز
30. کیمیا خاتون، سعیده قدس، نشر چشمه
31. گراف گربه، هادی تقیزاده، انتشارات روزنه
32. گلوگاه، طیبه گوهری، نشر صدای معاصر
33. ماهیها در شب میخوابند، سودابه اشرفی، انتشارات مروارید
34. مردگان جزیره موریس، فرهاد کشوری، نشر زاوش
35. من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم، محمدرضا صفدری، انتشارات ققنوس
36. مونالیزای منتشر، شاهرخ گیوا، انتشارات ققنوس
37. نامها و سایهها، محمد رحیم اخوت، نشر آگه
38. نفس نکش بخند بگو سلام، حسن بنیعامری، انتشارات نیلوفر
39. نیمه غایب، حسین سناپور، نشر چشمه
40. و دیگران، محبوبه میر قدیری، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
41. همنوایی شبانه ارکستر چوبها، رضا قاسمی، انتشارات نیلوفر
42. - رمان برگزیده دوره بیستم
رمان کوچه ابرهای گمشده نوشته ” کورش اسدی“ و رمان زیر چتر شیطان نوشته ”محمد ایوبی“، در فهرست جایزه مهرگان طلایی قرار دارد و داوری خواهد شد. نویسندگان این رمانها در زمان اهدای جایزه مهرگان ادب زنده نبودهاند. مطابق آییننامه جایزه مهرگان طلایی زنده نبودن نویسنده مانعی برای حضور اثر او و رقابت با آثار نویسندگان زنده ایجاد نخواهد کرد.
همچنین مطابق آییننامه جایزه مهرگان طلایی، از هر نویسنده تنها یک رمان میتواند در چرخه داوری مهرگان طلایی قرار گیرد؛ بنابراین اثری از نویسنده که مرتبه بالاتری در جایزه مهرگان ادب کسب کرده باشد به فهرست جایزه مهرگان طلایی راه مییابد و اثر یا آثار دیگر نویسنده از فهرست مهرگان طلایی کنار گذاشته میشود. در طول بیست سال برگزاری جایزه مهرگان ادب سه نویسنده دارای دو اثر برگزیده در دورههای مختلف جایزه بودهاند که یک اثر آنها به شرح زیر کنار گذاشته شده است:
1. تعلیق، محمد رحیم اخوت، انتشارات آگاه
2. رویای تبت، فریبا وفی، نشر مرکز
3. کی ما را داد به باخت، فرهاد کشوری، انتشارات نیلوفر
کار داوری آثار در جایزه مهرگان طلایی از مردادماه 1397 آغاز شده و همچنان ادامه دارد. طبق برنامه پیشبینی شده برگزیده جایزه مهرگان طلایی اواخر پاییز سال 1398 در مراسم مستقلی که جزییات آن در گزارشهای بعدی دبیرخانه اعلام میشود، معرفی خواهد شد.
دبیرخانه جایزه مهرگان
1 اسفندماه 1397
جای خالی معضلات زیستبومی در داستان
فرهاد کشوری با تأکید بر اینکه نوشتن اثر داستانیِ بدون اقلیم امکان ندارد، میگوید: ایرادی که میتوان به نویسنده ایرانی گرفت این است که کمتر به معضلات زیستبومی پرداخته است؛ جای رودخانه خشک زایندهرود و وضعیت فاجعهبار دریاچههای ارومیه و هامون در ادبیات داستانی ما خالی است.
این نویسنده به پرسشهای ایسنا درباره لزوم توجه به اقلیم و جغرافیا در ادبیات داستانی به صورت مکتوب پاسخ داده است که متن آن در پی میآید.
- برخی میگویند توجه به اقلیم و زیستبوم در ادبیات داستانی کمرنگ شده و به سمت ادبیات آپارتماننشینی پیش میرود. نظر شما در این زمینه چیست؟
- تا آنجا که من اطلاع دارم نویسندگان شهرستانی آپارتماننویس نیستند. در تهران هم همینطور. اکثر آثار منتشرشده نویسندگان آپارتمانی نیست. مکان داستان و یا رمان به تجربه زیسته نویسندگانش بستگی دارد. وقتی میگوئیم آپارتماننویسی منظورمان این است که بیشتر وقایع رمان در آپارتمان میگذرد و نویسنده دنیای تازهای به روی خواننده نمیگشاید. فضای آپارتمان بهانهای برای پر کردن صفحات داستان و رمان است. نسلهای قبل از کودکی تا جوانی اوقات فراغتشان را بیشتر در بیرون از خانه میگذراندند. بازی، محیط زندگی، دیدهها و شنیدهها به غنای تجربه زیستهشان قوام میداد. اینترنت و تلویزیون و ماهواره و موبایل و جاذبههای جدید نبود که آنها را در خانه ماندگار کند. طبیعی است که عدهای بخشی از تجربه زیستهشان حاصل زندگی آپارتمانی باشد. اگر روزی هم دست به قلم ببرند، فضای آثارشان بیشتر در آپارتمان میگذرد. این به هیچ وجه بد نیست. شیوه نوشتن، دیدگاه و آنچه نویسنده به خواننده عرضه کند مهم است.
منظور شما از ادبیات آپارتماننشینی محدودیت این آثار در فضای کوچکی چون آپارتمان است. در حالی که اثر داستانی حتی اگر از شروع تا پایانش در آپارتمان روایت شود، ذهنیت شخصیتها باید از دیوارها بگذرد و فضاهای بیرون را به اثر بکشاند و در قالب کلمات به خواننده منتقل کند. در زندگی آپارتمانی هم آدمها یکسان نیستند؛ شخصیتها هرکدام فردیت خاص خود را دارند. همین تفاوتهای فردی مانع یکسانسازی میشود، چون هر فردی جهان فکری و ذهنی و دیدگاه و باورداشتهای خودش را دارد که برساخته دنیای ذهنی و تجربه زیستهاش است.
اقلیم و زیستبوم در ادبیات داستانی کمرنگ نشده است، چون هر اثر داستانی مکانی دارد که ملزوماتش را با خودش وارد کار میکند. در میان داستاننویسان خوزستانی، نویسندگان آبادانی و مسجدسلیمانی با وجود آنکه در یک استان زندگی میکنند و هر دو تحت تأثیر انگلیسیها و اکتشاف نفت بودند، مکان آثارشان با فضای فرهنگی و ذهنی و باورداشتهای آدمها و شخصیتهایشان با هم متفاوتاند. همانطور که نویسندگان خوزستانی و بوشهری تفاوت دارند. آثار بهرام حیدری اقلیم خاص خود را دارد که با آثار صادق چوبک تفاوت دارد. آثار حیدری ضمن اینکه فضای اقلیمی را درمینوردد. ذهنیت، درون و برون مردمان بختیاری را به زیبایی روایت میکند و شخصیتهایش را به خوبی میسازد.
واژههای اقلیم و زیستبوم وقتی وارد ادبیات داستانی میشوند معنیشان نسبت به هم تغییر میکند. اقلیم تنها مکان و زیستبوم نیست، بلکه ذهنیت و جهان فکری شخصیتها هم در آن دخیل است. اقلیم «ترس و لرز» ساعدی در پیوند با فضای متافیزیکی و قضاقدری و ذهنیت رشدنیافته شخصیتهایش ساخته میشود. ما وقتی درباره اقلیم در ادبیات داستانی حرف میزنیم آن را از موضوعیت خودش جدا میکنیم و به فضای اثر، صحنهها و شخصیتها گره میزنیم. اقلیم در بستر فرهنگی و ذهنی سرزمین و یا مکانی خاص است که تفاوت ایجاد میکند. اقلیم وقتی وارد ادبیات داستانی میشود معنای تازهای پیدا میکند، زیرا بدون حضور شخصیتهای داستانی وجود ندارد. اگر اسامی و نام مکانها را در «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز تغییر بدهیم و آن را به جنوب ایران بیاوریم برای خواننده ایرانی باورپذیر نیست. جنوب ایران ذهنیت، دنیای جادویی و باورداشتهای خودش را دارد که با آمریکای لاتین متفاوت است. ما برای اینکه درباره اقلیم و زیستبوم حرف بزنیم آن را از اثر داستانی جدا میکنیم، در حالی که رمان و داستان کوتاه ساختاری یکپارچه دارند و صحنههایشان در پیوند با یکدیگرند. صحنهها را کنش و واکنش، گفتوگو، حرکت، توصیف، فضاسازی، حال و هوا، زمان، مکان و اقلیم، زمینه و ذهنیت شخصیتها میسازد. در رمان «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز وقتی رمدیوس خوشگله میخواهد ملافه را تا بزند، نسیمی شروع به وزیدن میکند و او را با ملافه به آسمان میبرد. اگر نویسندهای فرانسوی این را مینوشت باورپذیر نمیشد چون با فضای ذهنی و باورداشتهای او همخوان نبود. تفکر منطقی و فضای غالب ادبی روشنفکرانه فرانسه آثاری به شیوه رمان نو را برمیسازد که از رمان ایدهآلیسمزدایی میکند.
رمان «تبر »۱ از وِست لِیک را نمیشود با تغییر نامها و مکانهایش به مصر و یا هند برد. رمانی چون «تبر» در نظام سرمایهداری آمریکا نوشته میشود؛ جایی که سهامداران، آدمهای درگیر در چرخدندههای کار را نمیبینند. آنها نگران سهامشاناند و از آن سود بیشتر میخواهند. برای همین است که در پی هر رکود اقتصادی صدها هزار نفر اخراج و بسیاریشان از هستی ساقط میشوند. برک دِوور راوی و شخصیت اصلی رمان «تبر» یکی از این افراد است. حتی این رمان را نمیشود با تغییر نام و مکان، سوئدیاش کرد. نظام سرمایهداری سوئد مبتنی بر سوسیال دموکراسی و سیستم تأمین اجتماعی فراگیری است. تأمین اجتماعی، سوئدیها را در هر شرایطی زیر پوشش خود دارد. «بوف کور» را هم علیرغم جهان غریب بورخس، نمیتوان آرژانتینیاش کرد.
توجه به زیستبوم در آثار کلاسیک قرن نوزدهم اروپا با توصیف مکان متجلی میشد. با وصفهای ایستای چندصفحهای که در شروع رمانهایی مثل «بابا گوریو» از بالزاک و «سرخ و سیاه» از استاندال، مکان (در بابا گوریو پانسیون مادام ووکر و در سرخ و سیاه روستای وریر) را به تفصیل توصیف میکردند و بعد به ماجرای رمان میپرداختند. در قرن بیستم با نشر آثار مدرن این شیوه جایش را به توصیف در حرکت و از دریچه چشم شخصیتها داد.
باید بین اقلیم و بومینویسی آثار داستانی به شکلی که در دهه ۴۰، به ویژه آثاری که در مجلات ادبی به چاپ میرسید تفاوت بگذاریم. این آثار با زیرنویسهای مکرر در سیر خواندن وقفه ایجاد میکردند و دامنه تأثیرشان در بسیاری از موارد محدود بود. در بومینویسی تکیه نویسنده بر محلینویسی بود. در کتاب ارزشمند «فرهنگ نو در آمریکای لاتین »۲ جین فرانکو از شیوه محلینویسی سالها پیش در آمریکای لاتین مینویسد که اگر داستانی در شمال آرژانتین نوشته میشد جنوبیها نمیتوانستند بخوانند. آنها به ناچار توافق کردند به شیوهای بنویسند که آثار داستانی منتشرشده در هر یک از کشورهای آمریکای لاتین، در همه سرزمینهای اسپانیاییزبان بیدشواری خوانده شود.
تأثیر شخصیتهای داستانی بر اقلیم آنچنان زیاد است که حتی در جایی که به آنها تعلق ندارد، آن را صاحب میشوند. در رمان «ژلوزی» از آلن روب گرییه، سه شخصیت فرانسوی رمان در کشوری آفریقایی ارباب و صاحب زمینهای کشاورزیاند. چینش و انتخاب و کشت درختهای باغ و نوع گیاه کشتزارها و وسعتشان به سلیقه و خواست آنهاست. فضای رمان با وجود صدای آواز سیاهها و حضور گاهگاهیشان، اقلیم را به نفع فرانسویها مصادره میکند.
- کمتوجهی به اقلیم و زیستبوم چه تأثیری بر ادبیات داستانی ما خواهد داشت؟
- اصلاً امکان ندارد اثر داستانی خارج از اقلیم و زیستبوم پابگیرد و نوشته شود. اقلیم بر بستر مکان و جغرافیا شکل میگیرد. اثر داستانی بیمکان نیست. بدون اقلیم و زیستبوم و بستر مکانیاش هیچ اثری شکل نمیگیرد و نوشته نمیشود. اقلیم، جغرافیا و مکان به اضافه باورداشتها، چه خرافی و غیرخرافی و دیدگاه شخصیتها به جهان اطرافشان است.
ایرادی که میتوان به نویسنده ایرانی گرفت این است که کمتر به معضلات زیستبومی پرداخته است. منظورم نوشتن اشارهوار نیست. جای رودخانه خشک زایندهرود و وضعیت فاجعهبار دریاچههای ارومیه و هامون و … در ادبیات داستانی ما خالی است.
- جایگاه این موضوع در ادبیات داستانی ما چیست و نویسندههای ما چقدر به این موضوع توجه میکنند؟
- چطور ممکن است رمان و یا داستانی نوشته شود که فاقد مکان و جغرافیا و زبان و لحن باشد. ما وقتی نام احمد محمود به ذهنمان میرسد اهواز و جنوب را به یاد میآوریم. هوشنگ گلشیری در بیشتر آثارش اصفهان، صادق چوبک بوشهر و شیراز، نسیم خاکسار آبادان، بهرام حیدری مسجدسلیمان و قوم بختیاری، محمود دولتآبادی سبزوار و روستاهای خراسان، محمد محمدعلی و امیرحسن چهلتن تهران، شهریار مندنیپور و ابوتراب خسروی شیراز، محمدرضا صفدری و علی صالحی و منیرو روانیپور بوشهر، حسین آتشپرور مشهد، غلامرضا رضایی مسجدسلیمان، محمد بهارلو آبادان و کورش اسدی آبادان و تهران را به یاد ما میآورند.
نوشتن اثر داستانیِ بدون اقلیم امکان ندارد. چون ادبیات داستانی در خلأ نوشته نمیشود.
۱- تبر، دانلد ای. وِست لِیک، ترجمه محمد حیاتی، انتشارات نیلوفر، پاییز ۱۳۹۷
۲- فرهنگ نو در آمریکای لاتین، جین فرانکو، ترجمه مهین دانشور، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۱
22 بهمن 1397
تهران، تبریز، پِرلاشِز1
امین فقیری
تونل، فرهاد کشور، تهران: نشر نیماژ، 1397،
124 ص، 110000 ریال.
کشوری نویسنده ی خوبی است. آرام آرام پیش می آید و سرزمین ناشناخته روح خوانندگانش را تسخیر می کند. تخیلی اعجاب آور دارد. واقعیت را آنگونه که باید هنری می کند. در داستان هایش تعلیق نقش مهمی را بازی می کند. به چهارچوب داستان اهمیت می دهد. مدرن بازی درنمی آورد تا نوشته هایش غیرقابل فهم شود. او تعریف می کند، چون شیرین بیان می کند، سراپا گوش می شویم و یک جهان چشم؛ و گاه نوشته های او را، چه تلخ و چه شیرین به عنوان آبی خنک و گوارا می نوشیم!
در مجموعه داستان جدیدش دوازده داستان را گنجانده است. لازم است بر هر یک مروری کوتاه داشته باشیم. حسن مهم فرهاد کشوری، اهمیت دادن به موضوعی است که انتخاب می کند. هر داستان برای خود جان مایه ای دارد که او با تعصب خاصی آن را تعقیب کرده و مشاهدات خود را برای ما یادگار می گذارد.
«کابوس» داستان آخرین روزهای نویسنده ای بزرگ در تبعیدی خود ساخته است. نویسنده ترس و لرز. نویسنده ای که اکنون با کابوس هایش به کام همین ترس و لرز افتاده است. او به علت بیماری سختی که دارد مرتب کابوس می بیند. آنقدر دامنه ی این کابوس ها وسیع می شود که خواننده نمی تواند تفاوتی بین واقعیت و خیال قایل شود. موسرخه ای که شخصیت سیری ناپذیر عزادارا بیل است، از جان او چه می خواهد که تعقیب اش می کند؟ و بعد سالن خیاط خانه و مانکنی که در چشم او به صورت رعب آوری جلوه می کند؛ و رفت و آمد مردهایی که هیچ گونه نشان و اسمی ندارند. کشوری از اسامی بعضی از شخصیت های آثار ساعدی، در این داستان استفاده کرده است. استادی کشوری همین بس که هیچ کدام از این کابوس ها با یکدیگر شبیه نیستند. فقط می دانیم که کابوس ها ادامه ی همان بیماری مزمن گوارشی است که باعث بالا آوردن خون می شود و پرستارها را وحشت زده می کند. نویسنده سعی دارد خواننده را به مکان هایی همانند تهران، تبریز، پاریس، کراچی و گورستان پرلاشز بکشاند و به خواننده یادآوری کند که قهرمان داستانش وجود حقیقی دارد و همانند ما در آن مکان ها نفس می کشیده است.
«در قبرستان از این سنگ قبر به آن یکی می رفت و نام های حک شده ی مردگان را بر سنگ ها می خواند و گریه می کرد. دیروز ظهر از زندان آزاد شده بود و امروز صبح آمده بود قبرستان تا برای خودش و مرده هایی که می شناخت و نمی شناخت گریه کند. جلو سنگ قبر گودافتاده ی خاک آلودی روی پاها نشست. خاک و خاشاک روی سنگ قبر را با دست کنار زد. کلمه های کمرنگی به چشمش آمد، سر خم کرد روی قبر. خواند: «آرامگاه گوهر دختر مراد» بلند شد و از قبرستان بیرون زد.(ص 10)
مرگی که در تعقیب قهرمان داستان ماست، به واسطه پیکابی نموده می شود. این اتومبیل مرده کشی همه جا هست. هرجا که روی برمی گرداند، پیکاب را می بیند. با رفتن سر قبر صادق هدایت و گریه کردنش گویی به ما می گوید: من به او حسادت می کنم. کسی که شهامت خودکشی را داشت!
داستان «داوود»: گفتیم که موضوع های انتخابی کشوری جالب و طرفه است. روح جستجوگر و تخیل زیبا و بنیادین اوکافی است که به تصویری از مجسمه ی داوود برخورد داشته باشد. آنگاه ما شاهد داستانی می شویم پر از رمز و راز.
«مجسمه مال شما شده. از وجودم رفته. با من کاری ...
با تعجب نگاهش کردم. سر بلند کرد. «بعضی چیزها همدم آدم می شن. چیزهایی که شکل... شکل آدمیزادن.»
گفتم: «همدم آدم می شن؟»
گفت: «میان تو جون آدم. این مجسمه کاری بام کرد که آوردم دادمش به شما... بگو مجسمه ی داوود از اختیار ناصر رخشا در اومد و حالا خودم صاحبشم.»
گفتم: «تو دادیش به من و حالا من صاحبشم.»
با این گفتگوی به ظاهر عجیب و رازآلود که به ورد جادوگران نزدیک است، ناصر رخشا از جادوی مجسمه رها می شود. از جادوی مهره ای می گوید که مردی گرفتارش بود و همان هم باعث مرگش شد. در پایان راوی شاهد تکه تکه کردن کشتی زیبای میکل آنژ در ساحل است.
*
«بابل به چشم هایی که خوب نمی دیدشان نگاه کرد و گفت: «بگذارید داستانم را تمام کنم.»
این جمله ساده ای نیست که در پایان داستان «انکار» آمده است. آتش می کشد و انسان آرزوی سوختن و خاکستر شدن دارد؛ اما این آرزو هیچ وقت تحقق پیدا نمی کند. چرا که آتش در جان خواننده می ماند و جاودان می شود. من فکر نمی کنم شخص دیگری بتواند این چنین پایان بندی ای را برای یک داستان بنویسد، یک داستانی که از هر جمله اش درد می تراود!
داستان با این جمله شروع می شود: «ده سالم بود که عاشق زنی شدم.» می دانیم که عشق در این سنین همانند داغ بر دل آدم می ماند؛ بعد کشوری با فلاش بک های متوالی ضرباهنگی تند به داستان می دهد، ناخودآگاه خواننده را وادار به تندخوانی می کند. انگار که می ترسد کس یا کسانی او را از مطالعه منع کنند. حکایت حکایت ظلم و دیکتاتوری است. استالین که خودش را پشت وطن - شوروی بزرگ- پنهان و جنایت هایش را توجیه می کرد، یگانه هدفش نابودی هنر و نویسندگان و شاعران بود. توصیه می شود کتاب در دادگاه تاریخ اثر روی مدودف خوانده شود. آن وقت است که تنفر، از وجوداستالین موجودی بی قواره می سازد.
فرهاد کشوری آن همه ظلم ستیزی را در یک داستان به ظاهر کوتاه آرمانی کرده است. او از نویسنده ای می گوید که مجموعه داستانش عدالت در پرانتز شاهکار داستان های کوتاه است. ایزاک یا ایساک بابل را می گوید. قهرمان داستان ما که در صفحات اولیه نامش یرده نمی شود، گرفتارماشین جهنمی و شکنجه گری استالین و دارودسته اش شده است که مجبور به اعترفات دروغین علیه خودش و دوستانش می شود. حتی موجودیت خودش را زیر سؤال می برد. او متهم به خیانت به آرمان های سوسیالیستی کشورش و در نتیجه استالین است!
«لیوان ودکا را برداشت و به سلامتی رفیق استالین تا آخر نوشید. لیوان را روی میز گذاشت. تکه سوسیسی به دهان برد و همان طور که می جوید گفت: «بله، فقط رفیق استالین نمونه ی عالی انسان شوروی ست.»(ص 26)
ایساک بابل لب کلامش را در این چند سطر خلاصه می کند:
«انکار می کنم... من نویسنده ام، نمی توانستم کلمات را بی حرمت کنم. آنچه دیدم و شنیدم و تصور و خیال کردم نوشتم، اعتراف می کنم، به نویسندگان جوان می گفتم اساس داستان نویسی تخیل و فردیت نویسنده است. هر نویسنده ای شیوه بدیعی برای روایت داستان هایش دارد. شیوه ای که حاصل تجربه و فردیت قوام یافته ی اوست. می گفتم نوشتن واقعیت، تحریف واقعیت برای تبلیغ عقیده و مرام نیست. به آن ها می گفتم نویسنده در هر شرایطی فردی شکاک و معترض است. در پترزبورگ با گورکی آشنا شدم. از آن هنگام همیشه در سخت ترین شرایط یاورم بود. اگر گورکی زنده بود؟ در روسیه ی تزاری به جرم یهودی بودن تحقیر شدم و در کشور شورا ها به جرم نویسنده بودن.»(ص 28)
معلوم است که سرنوشت چنین نویسنده ای در چنین رژیمی چه می شود!
*
داستان های «تونل»، «سِنجه» و «قلعه» راه به جاهای دیگری می برند. عنصر وهم و خیال و مسایل ماوراءالطبیعی در آن ها نمود بیشتری دارند. شگرد کار فرهاد کشوری یکی هم این است که خیال و واقعیت را چنان درهم می آمیزد که مسئله برای خواننده باورپذیر می شود. در «تونل» با آن شرایط سخت کار و محیط بکر و دست نخورده، ناگهان مردی ظاهر می شود با هیئتی به مثل همه ی ما. هیچ چیز اعجاب آوری در ظاهر و طرز لباس پوشیدنش نیست. او می گویدکه به دنبال بهشت آمده است. چنین درخواستی در چنان محیطی احساسات ضد و نقیضی را در آدم بیدار می کند. هدف نویسنده از بردن مرد به درون تونل و نشان دادن دستگاه های حفاری چیست. آیا این می تواند جوابگوی مردی باشدکه دنبال بهشت است؟! با وجود این کشوری با قلم شیوای خود چنان نوشته است که خواننده حدس و گمان دیوانگی مرد را به ذهن خود راه نمی دهد و از طرفی آمدن همین مرد و تقاضای عجیب اش داستان را از ورطه گزارش نجات داده است.
در قلعه نویسنده محیطی را تصویر می کند که پر از رمز و راز است. قلعه ی قدیمی پرتغالی ها، این چنین مکان ها در شب بسیار خوف انگیز تر به چشم می آیند. خواننده خود بخود بین زن و حکاکی شانه ی روی سنگ قبرش ارتباطی احساس می کند. رفتار عجیب و غریب زن در آن تاریکی و سرکشیدن به تمام دخمه ها این حس را تقویت می کند.
«تحقیر» و «آواز ققنوس مجنون» داستان هایی واقع گرا هستند و سر راست. در «تحقیر»، مردی در مقابل نیرویی زورگو تسلیم می شود. این خود مایه ی خواری و عذاب روحی اش می شود که تصمیم می گیرد شغل خود را رها کند و برود. نویسنده این بار دست بر نقطه ضعف های انسانی می گذارد. همه ی ما سرشار از خاطرات و رویداد هایی هستیم که یادآوری آن ها گاه دچار غرورمان می کند و گاه از این که بیادمان آمده است. پشیمان و مکدر می شویم .
در «آواز ققنوس مجنون» کشوری دست روی نقطه ضعف نویسنده ای می گذارد که غرور کاذب و امروز و فردا کردن گریبانگیرش است. کشوری در این داستان یک ضد قهرمان خلق کرده است. او در برخورد با جوانی که تازه دست به قلم برده است، خود را علامه ی دهر نشان می دهد و بی دلیل داستانش را بی ارزش می داند. اما خودش بعد از بیست و پنج سال، هرچه تلاش می کند، اولین اثرش را بنویسد، نمی تواند و در برابرش درمی ماند.
*
کشوری در داستان «یاور» قهرمان داستانش را در موقعیت وحشتناکی قرار می دهد. مردی که خواب می بیند. حال چه این خواب راجع به شادی و دیدار باشد یا خداحافظی و سفر!
درهرحال طرف ماجرا دچار حادثه ای می شود و جان می سپارد. آشکارشدن راز و رمز این خواب ها یاور را مطرود جامعه ی روستایش می کند. به گونه ای که همه از او فراری می شوند. حتی زن و فرزندانش نیز از او روی برمی تابند! اهالی چاره ای جز مرگ خود خواسته ای برای او ندارند و آن چنان او را تحت فشار روانی قرار می دهند که او به خواست مردم روستا خودش را می کشد.
داستان یاور بسیار تلخ است و به خرافاتی اشاره دارد که در محیط های کوچک ریشه دوانده است. شاید بتوان داستان یاور را یک تراژدی به حساب آورد. جایی که دو طرف ماجرا حق دارند، اما یکی نابود می شود.
*
در «سایه» برادر کوچک برادر بزرگش را می کشد. برادری که همیشه حامی اش بود. همین باعث می شود که یا کابوس هر شبش راوی داستان را که هم اتاقش نیز است بیدار کند. او احساس می کند برادرش همه جا همراهش هست. موقعیت دشوار قهرمان داستان، خواننده را متأثر می کند. البته باید گفت کشوری به این مطلب اشاره نکرده و این مسئله ساخته پرداخته ی ذهن نگارنده است.
«عروسک»، سمبلی از زیبایی و صلح و خوبی است که مورد هجوم قرار می گیرد. سربازان عراقی کویت را اشغال می کنند. چرا که حکومتشان این گونه وانمود کرده است که کویت استانی بوده که از مام میهن، عراق جدا شده بوده. جهانبخش و سه ایرانی دیگر اسیر سربازان عراقی می شوند. آن ها همه چیزشان را از دست داده اند. عراقی ها آن ها را در گاراژی حبس می کنند. نجارِ داستان تمام آررزوهایش را بر باد رفته می بیند و خبرهایی که از شهرش می رسد، حکایت از قاچاقچی گری و اعتیاد برادر و بعد به زندان افتادنش دارد. شاید این بیت مناسب حال او باشد.
نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم
الهی بخت برگردداز این طالع که من دارم
در لحظات پایانی داستان، جهانبخش هرچه تلاش می کند، نمی تواند در فکر و خیال خودش را به خانه اش در مسجدسلیمان برساند. کشوری این داستان تلخ را آن گونه به پایان می رساند که خواننده شک می کند که آیا این چهار نفر تیرباران می شوند یا به اسیری می روند!؟
*
تا کنون زندگینامه های شاهکاری مانندشور زندگی و ملوانی بر پشت اسب و ... را خوانده بودیم و از این همه دقت نظر لذت برده بودیم. اولی به سرگذشت ونسان وان گوگ می پرداخت و دومی از جک لندن سخن می گفت، اما این مسایل را در قالب داستان کوتاه نخوانده بودم که بی گمان فرهاد کشوری مبدع آن است.
کشوری روزهای پایانی عمر بزرگ مردانی چون دکتر غلامحسین ساعدی (داستان کابوس) ایساک بابل(داستان انکار) و صادق هدایت را در داستان(بیگانه) به تصویر می کشد. او نشانه و نشانی می دهد تا خواننده را آگاه کند که درمورد چه کسی این مطلب را می خواند. حتی اگر لازم شد اسم کتابش را می نویسد. البته خواننده ای که این داستان ها را می خواند، باید بزرگان ادبیات ایران و جهان را بشناسد. سبکی که کشوری به کار می برد سبکی است که برای نوشتن داستان های کوتاهش به کار می گیرد، و با شگردی که دارد خواننده را به دنبال خویش می کشاند. ترفند کشوری نوشتن جزئیات است. این گونه نوشتن کل داستان را باورپذیر می کند. مخصوصاً در داستان های وهمی یا بهتر بگویم رئالیسم جادویی.
نثر کشوری گرم و پویاست. خواننده بدون این که خود اراده کند به تندخوانی میل می کند. جملات کوتاه اند و اما او را از نفس نمی اندازند. از سربالایی بالا نمی روی که نفس بر شوی. کمتر نویسنده ای در ایران دیده ام که چنین سبک و راه و روشی داشته باشد. او به موضوع اهمیت می دهد. سپس آن را خوب اجرا می کند تا بیشتر به دل بنشیند. نمی خواهد به دنبال داستانش حرکت کند و چند وچون آن را برای خواننده توضیح دهد. تا تیراژ کتاب ها روز به روز پائین تر بیاید! دوست ما برعکس، تیراژ ها را بالا می برد.
1- مجله جهان کتاب، شماره 354- 352، شهریور – آبان 1397، ص 19 تا 21
شیراز اردیبهشت 1397