زمینی

وبلاگ ادبی فرهاد کشوری

زمینی

وبلاگ ادبی فرهاد کشوری

دوره سیزدهم و چهاردهم جابزه مهرگان ادب

معرفی برگزیدگان جایزه مهرگان ادب1

سرویس: فرهنگی و هنری - ادبیات و نشر

پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۱:۵۵

 

مراسم پایانی دوره‌های سیزدهم و چهاردهم جایزه مهرگان ادب، عصر پنجشنبه برگزار و آثار برگزیده این جایزه در دو بخش رمان و داستان معرفی شد.

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، هیات داوران این دوره از جایزه در بخش رمان و داستان بلند با اکثریت آرا، رمان «مردگان جزیره موریس» نوشته فرهاد کشوری از نشر زاوش را به دلیل برخورد آمیخته با تخیل با رویدادهای تاریخی و تاکید ضمنی بر ارزش ادبیات و نوشتن خاطرات، به عنوان بهترین رمان فارسی انتخاب کرد و آن را شایسته دریافت تندیس مهرگان ادب و جایزه نقدی دانست.

در بیانیه هیات داوران درباره انتخاب این رمان آمده بود: هیات داوران در انتخاب این رمان علاوه بر نقاط قوت آن،‌ تلاش‌های مستمر و چندین ساله نویسنده را در روایت داستان‌های متنوع مدنظر داشته است.

همچنین هیات داوران با اکثریت آرا رمان «گراف گربه» نوشته هادی تقی‌زاده از نشر روزنه را به دلیل نوآوری در فضاهای علمی، تخیلی و امر خیالی شایسته دریافت لوح تقدیر مهرگان ادب و کسب عنوان رمان تحسین‌شده هیات داوران دانست.

در بخش مجموعه داستان کوتاه نیز هیات داوران به اتفاق آرا مجموعه داستان «سمفونی قورباغه‌ها» نوشته کرم‌رضا تاج‌مهر (دریکوندی) از نشر قطره را به دلیل اجرای فرم‌های متنوع روایت، رعایت ایجاز مصون از حذف و ارائه تصاویر زیباشناختی از دردها و امیدهای انسان به عنوان بهترین مجموعه داستان کوتاه انتخاب کرد و آن را شایسته دریافت تندیس مهرگان ادب و جایزه نقدی دانست.

همچنین هیات داوران، مجموعه داستان «سمفونی قورباغه‌ها» را به عنوان یکی از درخشان‌ترین مجموعه داستان‌های معرفی شده در یک دهه اخیر دانست و خشنودی خود را از دست به قلم شدن نویسنده‌ای جوان در شهری کوچک و دور از تهران، پنهان نکرد.

طبق بیانیه هیات داوران این جایزه، در میان دیگر مجموعه داستان‌ها، تک‌داستان‌های درخشان زیبای دیگری نیز وجود داشته است که هر یک می‌توانست موجب برکشیدن و انتخاب یک مجموعه داستان شود ولی توجه هیات داوران به همه داستان‌های یک مجموعه وکلیت اثر بوده است و به همین دلیل به اتفاق آرا از میان مجموعه داستان‌ها، مجموعه داستان «نوروز آقای اسدی» نوشته محمد کلباسی از نشر چشمه را به خاطر رویکرد‌های ارزشمند معنایی و گزینش زاویه دید مطلوب و تمرکز بدون حاشیه روی کانون روایت، به عنوان اولین مجموعه داستان تحسین‌شده هیات داوران و مجموعه داستان «آنها کم از ماهی‌ها نداشتند» نوشته شیوا مقانلو از نشر ثالث را به دلیل توازن نقل و تصویر در بازنمایی امر درونی انسان به عنوان دومین مجموعه داستان تحسین‌شده انتخاب کرد و هر دو مجموعه داستان را نیز شایسته دریافت لوح تقدیر مهرگان ادب و کسب عنوان مجموعه داستان تحسین‌شده هیات داوران دانست.

هیات داوران، دو مجموعه داستان «امروز شنبه» نوشته یوسف انصاری از نشر افراز و «بوی قیر داغ» نوشته علی‌اکبر حیدری از نشر روزنه را نیز شایسته تقدیر دانست.

به گزارش ایسنا، به برگزیدگان این دوره از جایزه، لوح، تندیس و جایزه نقدی اهدا شد و نویسندگان آثار تحسین‌شده نیز لوح تقدیر و تندیس دریافت کردند.

در این مراسم که تنها با حضور برگزیدگان و تقدیرشدگان جایزه مهرگان ادب در کتابفروشی انتشارات کتابسرا برگزار شد، ابتدا علیرضا زرگر - برگزارکننده این جایزه - گزارش کوتاهی از عملکرد دبیرخانه و هیات‌های داوری دوره‌های سیزدهم و چهاردهم جایزه مهرگان ارائه کرد و در ادامه، هیات داوران متشکل از فتح‌الله بی‌نیاز،‌ علیرضا سیف‌الدینی و مهدی غبرایی و همچنین برخی از برگزیدگان، نقطه‌نظرات خود را درباره روند برگزاری این جایزه، داوری‌ها، مشکلات فراروی جایزه‌های ادبی در ایران و وضعیت ادبیات بیان کردند که مشروح آن متعاقبا منتشر می‌شود.

1-     خبرگزاری ایسنا

رمان دست نوشته ها منتشر شد

رمان دست نوشته ها منتشر شد

دست نوشته ها

فرهاد کشوری

نشر نیماژ، 1394، 1100 نسخه

 

از پشت جلد کتاب: «حالا گاهی خودم را سرزنش می کنم که چرا همان موقع از خانه بیرون نزدم. اما این سرزنش همیشگی نیست. بعضی وقت ها هم به خودم می گویم تو شاهد بودی. برای همین است که این ها را می نویسم. از در اتاق تو رفتم و همان جا خشکم زد. شاخه گل مریم جلو پاهایم افتاد. کبریت انگشتان لرزانم را سوزاند. چوب کبریت را انداختم. با عجله کبریت دیگری زدم. مرد میانسالی به پشت کف خاکی اتاق افتاده بود و چشمانش به سقف خیره بود.»

عرصه ی پذیرش دیگری(مقاله)

عرصه ی پذیرش دیگری1

فرهاد کشوری

 

ادبیات مثل هر مقوله ی فرهنگ معنوی تأثیرش کند است و با احساس و خیال و اندیشه و ذهن آدمی سروکار دارد. آن چه مهم است میان بر زدن روایات مرسوم است. نیاز به ادبیات گریز از روال عادی زندگی و بیرون زدن از صف روزمرگی است. از نگاه و ذهن خود بیرون زدن و با چشم دیگری دیدن است.

 ادبیات داستانی به مدد تخیل از هر قید و بندی آزاد است. امروزه با پیشرفت علم و صنعت و گسترش ارتباطات، صحبت از جهانی شدن و مرزهای ظریف کشورهاست. ادبیات از ابتدا جهانی بود، چون تعصبات قومی و نژادی و ایدئولوژیک در آن نه تنها جایی ندارد، بلکه نویسندگانی را هم که در این ورطه بغلتند از خود می راند. مروجان ایدئولوژیک این تعصبات به دنبال مرزبندی اند. در این مرزبندی ها، اندکی حاکم اند و بسیاری محکوم، گروهی ارباب اند و دیگران بنده. نویسنده ی توانایی چون فردیناند سلین بعد از شکست نازیسم هیتلری و فاشیسم، تا زنده بود مدام دربرابر پرسشی بود که خشمگین اش می کرد. او در صف نژادپرستان و قوم کشان و تبهکاران چه می کرد؟ این پرسش حتی پس از مرگش هم فراموش نشده است.

ادبیات درباره ی انسان و زندگی اوست و هیچ تعصبی را برنمی تابد. حتی روسی ترین نویسنده، اسلاویست متعصبی چون داستایوسکی وقتی قلم به دست می گیرد، ساحت ادبیات نمی گذارد او با تمام عقاید شخصی اش وارد آثارش شود. بالزاکِ هوادارِ اشراف و زندگی اشرافی را در بابا گوریو به نقد اشراف وامی دارد. ساحت ادبیات ساحتی انسانی است. در آثار ادبی آن چه برای خواننده مهم است، توانایی نویسنده و شاخص بودن اثر اوست. خواننده آثار ادبی با خواندن مداوم این  آثار با تساهل و مدارا به انسان نگاه می کند و می اندیشد. ضمن آن که عقاید خود را دارد، خواهان حذف عقاید دیگران نیست. او جهان را عرصه ی گفتگویی می داند که هرکس حق دارد عقیده و نظر خود را روی میز بگذارد. صندلی های اطراف این میزِ به وسعت جهان، جای کسانی ست که اهل حذف دیگری نباشند. به همین علت است که خواندن مداوم آثار ادبی احساسات خواننده جدی را تلطیف می کند. باعث ایجاد شیوه و منش و الگوی رفتاری تا حدودی خاص- البته با توجه به خصوصیات فردی خوانندگان- می شود. شوق و علاقه به خواندن این آثار بیشتر اوقات فراغت اش را می گیرد. گوشه ای نشستن و خواندن آثار ادبی به او می آموزد که اگر مشتاق است باید ساعت های زیادی از اوقات فراغتش را صرف آثار ادبی کشورش و دیگر کشورهای جهان بکند. هرکس در هرکجا دست به قلم می برد با او سخن می گوید. برای همین است که عرصه ی ادبیات دموکرات ترین جهان ممکن است. نویسنده برای نوشتن از کسی اجازه نمی گیرد. چون احساس می کند داستانی برای گفتن دارد، می نویسد. مترجم هم برای ترجمه ی اثر مورد توجه اش، از کسی مجوز نمی گیرد. خواننده ی حرفه ای هم هرچند ممکن است نظر دیگران در خرید و خواندن کتابش موثر باشد، اما او هم ضمن احترام به نظر دیگران، خودش اثری را که مایل است بخواند انتخاب می کند.

خواننده ی جدی ادبیات اهل خشونت با دیگری نیست. او با خواندن آثار ادبی جهان، به سرنوشت انسان تعلق خاطر پیدا می کند و درمی یابد که آدمی مستحق زور و ستم  و فقر و تحقیر نیست. هرچه خوانندگان ادبیات داستانی در کشوری بیشتر باشند گفتگو به صورت نوشتار بیشتر و فرهنگ شفاهی کمتر است. در این جوامع نویسندگی حرفه ای است و برخلاف کشورهای جهان سوم کار دوم و سوم نویسنده نیست. بیشتر شاهکارهای ادبی جهان متعلق به کشورهایی است که نویسندگانش با حق التألیف کتاب هایشان زندگی می کنند . اگر در کشورهای آمریکای لاتین نویسندگان بزرگی چون مارکز، یوسا و فوئنتس، خالق شاهکارهای ادبی اند، آن ها هم سالیان درازی بود که در سلک نویسندگان حرفه ای در آمده بودند.

خواننده ای که آثار ادبی را درونی کرده باشد تعادل زندگی اش را به نفع خواندن به هم می زند. در این عدم تعادل ممکن است از او انتقاد هم بکنند. این مشکل آن هاست که نمی دانند جهان داستان  و رمان و شعر و آن چه به ادبیات تعلق دارد چه جهانی است. این جهان در برابر دنیایی است که انگار مال او نیست. از آن روی برمی گرداند تا در جهان مورد علاقه اش سیر کند. مگر شاعران و نویسندگان بزرگ تعادل زندگی شان را به هم نزدند؟ اگر می خواستند همه کارهایشان را به قاعده انجام بدهند و بین ارکان زندگی شان تعادل برقرار کنند، هیچ شاهکار ادبی نوشته نمی شد.

ادبیات رقبایی هم دارد. تلویزیون، اینترنت و ماهواره که در کاهش اوقات فراغت برای مطالعه ی کتاب موثرند. اما خواننده ی بالقوه ی ادبیات داستانی از لابه لای همه ی این موانع، هر چند به سختی، می گذرد و همچنان به خواندنش ادامه می دهد و عرصه را خالی نمی کند. از این سه، اینترنت رقیب سرسخت تری ست. چون به دنبال حذف کتاب کاغذی، کتابفروشی و کتابخانه ها، به شیوه ی موجود است. حضور در فضای کتابفروشی و جستجو در قفسه ها و خرید کتاب و بازگشتن به خانه و ورق زدن و خواندن کتاب  حذف می شود. می گویند اینترنت در آینده بر همه ی این ها چنگ می اندازد و این حالات عمیقا انسانی در ارتباط با کتاب را حذف می کند.

رشد و گسترش ادبیات در همه ی اعصار با رواداری و مدارای زمانه پیوند دارد. نبود اعمال سانسور بر چاپ و نشر کتاب، باعث بالندگی فضای ادبی، افزایش نشریات معتبر و چاپ و نشر آثار خلاق بیشتری می شود.

ادبیات در خلاء نوشته نمی شود و کسی برای خودش قصه نمی گوید. حتی انتزاعی ترین آثار داستانی با انسان و زندگی و جهان او ارتباط دارد. ادبیات داستانی در پیوند همه جانبه ای با زندگی شکل می گیرد و با گذر زمان و رشد علم و پیدایش مکتب های فلسفی نو و دگرگونی شیوه های زندگی انسان متحول می شود. با عصر نوزایی و تغییر نگاه انسان به خود و جهانش، گسترش علم و صنعت، توجه به فردیت، طرح روابط علت و معلولی پدیده ها و نگاهی تازه به زمان و مکان، عصر داستان آغاز شد. هرچند عصر قصه سپری شد، اما همچنان از نفس افتاده و محتضر بر گرده ی داستان ماند.

شاید یکی از مهمترین دلایل گرایش به خواندن ادبیات این باشد که روال زندگی روزمره، خواننده ی ادبیات را قانع نمی کند. حس می کند به دنبال فضای دیگری ست. فضایی که در آن از صف تکرار و عادت بیرون بزند و آن چه را که از چشم و احساس اش دور مانده است ببیند و احساس کند. برای همین است که ادبیات بلای جان خودکاری و عادت و روزمرگی آدمی است.

 

1-    مجله هنگام، شماره 8 و 9، ص 13 و 14