زمینی

وبلاگ ادبی فرهاد کشوری

زمینی

وبلاگ ادبی فرهاد کشوری

پیشنهاد کتابخوانی

«بسی رنج بردم در این سال سی»1    

فرهاد کشوری


 زندگینامهء تحلیلی فردوسی

علیرضا شاپور شهبازی

ترجمهء هایده مشایخ

انتشارات هرمس، چاپ اول 1390

 

فردوسی از اعقاب دهقانانی بود که پیش از حمله ی اعراب، در دوره ی ساسانیان حافظان فرهنگ، اسطوره ها و آیین های ایرانی بودند. او به رسم دهقانان کهن، اسب سواری آموخت. جسم خود را پرورش داد، در بزم ها موسیقی شنید و علاقمند به زبان فارسی، اسطوره ها، داستان ها و تاریخ کهن ایران بود. در جمع خردمندان شرکت می کرد و از آن ها می آموخت. کتاب هایی را که پیش از او براساس داستان ها و تاریخ ایران باستان نوشته و سروده شده بودند، با علاقه می خواند. همین علاقه باعث شد که او بگیرد داستان های شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود و از دیگران شنیده بود، به نظم بسراید. نسخه ای از شاهنامه ابومنصوری در زادگاه اش توس، که در آن جا نوشته شده بود، پیدا نمی شد. در دربار نوح بن منصور سامانی نسخه ای موجود بود و رفتن به آن جا، در آن زمانه ی غدار که هر شهری در دست حاکمی بود و جنگ و ستیز برای گرفتن شهرها، راهها را ناامن کرده بود ممکن نبود و سفر خطر کردن بود. تا این که دوستی نسخه ای از شاهنامه ابومنصوری برایش آورد. در سن چهل سالگی براساس شاهنامه ی ابومنصوری شروع به سرودن شاهنامه کرد. البته چند سال پیش تر داستان بیژن و منیژه را سروده بود. در سرودن اشعار بر زمینه ی این داستان های باستانی، تخیل و دانش شاعری فرهیخته درکار بود تا حماسه ای چون شاهنامه بیافریند. حماسه ای که خود می گوید «بسی رنج بردم در این سال سی» آن هم در زمانه ای که همه چیز به کام شاعران دریوزه ی درباری بود. سلطان محمود جز تملق و چاکری از شاعران انتظار دیگری نداشت. اما فردوسی «اصولی» داشت. همان طور که پهلوانان نامدارش در شاهنامه به دنبال نام بودند و از ننگ می گریختند، او هم به دنبال نام بود. نام نه به معنی آوازه، بلکه نقطه ی مقابل ننگ. وقتی شروع به سرودن شاهنامه از روی شاهنامه ی ابومنصوری کرد وزیر سلطان محمود ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی بود. مردی ایران دوست و دل بسته به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی. او بود که سلطان محمود را وادار کرد دستور بدهد و زبان فارسی را جایگزین زبان عربی، که زبان دیوان حکومتی بود کند. اما طبایع آدم ها به خصوص اگر بر مسند قدرت بی چون و چرا سوار باشند ممکن است از سالی به سال دیگر و حتی از روزی به روز دیگر دگرگون شود و سلطان همان سلطان روز پیش نباشد. سلطان محمود بر اثر شکست دشمنان اش و منکوب کردن آن ها و بعد از هجوم به هند و غارت اموال آن سرزمین به نام جهاد، به سلطانی زورگو، خشن و بی رحم بدل شد. او تاب تحمل هیچ عقیده ی مخالف و دینی به جز حنفی را نداشت. وزیر ایران دوست اش، اسفراینی را به زندان انداخت و دستور داد مدام او را شکنجه کنند. احمد بن حسن میمندی را که دوستدار خلفای عرب و زبان عربی بود به وزارت گماشت. میمندی بلافاصله زبان عربی را جایگزین زبان فارسی کرد. اسفراینی بعد از سه سال شکنجه در زندان درگذشت. سلطان محمود که در سال های نخستین حکومت اش به دنبال ریشه ی دودمان اش در میان پادشاهان ساسانی بود، دیگر به دنبال گسترش قلمروش و باج و خراج و اموال دیگران به زور شمشیر بود. در سال های ابتدای حکومت سلطان محمود، فردوسی او را فریدون دیگری می دانست که می تواند سرزمین پاره پاره را یک پارچه کند. فردوسی که جزو قشر دهقان بود و صاحب املاک، بر اثر گذشت سال ها و تلاش شبانه روزی برای سرودن شاهنامه نتوانست به املاکش برسد. وقتی در 65 سالگی شاهنامه را به پایان رساند دچار فقر بود و کسانی که به او یاری می دادند یا دیگر نبودند و یا زمانه دیگر شده بود. فردوسی طبق رسم زمانه برای این که کتاب اش را کاتبان در نسخه های متعدد  بنویسند و به کتابخانه های پایتخت و اطراف و اکناف کشور بفرستند نیاز به کسی داشت که پشتوانه ی مالی و حکومتی داشته باشد. چه کسی بهتر از سلطان محمود. اشعاری برای سلطان محمود سرود و بر شاهنامه افزود و هفت جلد شاهنامه را به برادر سلطان محمود، امیر نصر، سپهسالار کل خراسان داد تا به سلطان محمود بدهد. اما سلطان محمود در این دوره از زندگی اش آدم دیگری شده بود و دیگر به دنبال جستن کنیه ای از خود در میان ساسانیان نبود و علاقه ای به داستان های باستانی و تاریخی ایرانی نداشت. شاعران حسود و متملق و بی«اصول» درباری چون عنصری و فرخی که در ااشعار حماسی شاهنامه شاعر بزرگی را می دیدند، پهلوانان شاهنامه را به سخره می گرفتند. آن ها سلطان محمود را بسیار برتر از رستم می دانستند و شاهنامه را در نظر سلطان متعصب زندگی گبران جلوه می دادند و در نظر او سخیف می کردند. این شاعران درباری در بزم، در شکار و در جنگ همپا و همراه سلطان محمود بودند و چشم از او بر نمی گرفتند تا مبادا شعر شاعری چون فردوسی را بخواند و به پاس زحمت سی ساله اش به او پاداشی بدهد و شاعر را از فقر برهاند.

اما فردوسی جویای نام و گریزان از ننگ هیچ گاه به درگاه سلطان محمود نرفت. سلطانی مغرور، متکبر، خشن و تشنه ی قدرت که چاپلوسان مدام مجیزش را می گفتند و او را عرش اعلاء می رساندند. از این که فردوسی خود هفت جلد شاهنامه اش را به بارگاه اش نبرده بود و مراتب بندگی و خاکساری اش را به عرض اش نرسانده بود،چندان خشنود نبود. همین یکی از چند علت بی توجهی او به شاهنامه و فردوسی بود. البته حسادت شاعران درباری و نقش آن ها در عدم توجه سلطان محمود بی تاثیر نبوده است. فردوسی هرچند وقت یک بار شعری برای سلطان می می سرود تا شاید نظرش را عوض کند. اما جمع مخالفان فرهنگ ایرانی و چاپلوسان درباری کم نبودند. همان ها کاری کردند که هیچگاه سلطان محمود به فردوسی و شاهنامه اش توجه نکرد. شاعر که پسر سی وهفت ساله اش را از دست داده بود، سرانجام پیر و تنگدست در سن هشتاد و یک سالگی درگذشت. اجازه ندادند جسدش را در قبرستان مسلمانان دفن کنند. به ناچار، دخترش  او را در باغ اش به خاک سپرد.

فردوسی یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی را برای ما به جای گذاشت که با هر بازخوانی یکی از داستان هایش نکات تازه ای را می یابیم و بیشتر به شکوه شاهنامه و عظمت کارِ کارستان او پی می بریم. فردوسی مردی میهن دوست و عاشق فرهنگ، آیین ها و تاریخ کهن ایران بود. شاعری صاحب «اصول» بود و در پی نام و گریزان از ننگ.

کتاب زندگینامه ی تحلیلی فردوسی از علیرضا شاپور شهبازی اثری ست ارزشمند و خواندنی که نویسنده برای نوشتن اش زحمت بسیاری کشیده است. خواندن کتاب زندگینامه ی تحلیلی فردوسی را به دوستداران فردوسی و فرهنگ و ادب ایرانی پیشنهاد می کنم.

 

1- بسی رنج بردم در این سال سی         عجم زنده کردم بدین پارسی    

نظرات 1 + ارسال نظر
FTDEWW 1391/01/09 ساعت 23:40

امروز دارد نفس های آخرش را می کشد، فقط 2 ساعتش مانده یعنی الان 10 شب است. می روم به سمت خانه اما با قدم های آرام. یکدفعه وسط این همه فکرزمینی که سرم را شلوغ کرده اند و توی حرف هم می پرند، هوس می کنم سرم را بچرخانم به سمت آسمان. سر بالا راه می روم و زیرچشمی حواسم هست کسی حواسش به من نباشد. امشب اما چهره ی آسمان همان همیشگی نیست. یک گوشه اش گم شده. نگاهم پرت ساختمان از سفت کاری در آمده می شود. می دانم وقتی تمام شود چند ستاره از شکارچی کم خواهد شد. نفسم عمق می گیرد و می گویم هر کجا هستم باشم آسمان مال من است.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد