X
تبلیغات
رایتل

نقد سیری چند؟*

غلامرضا منجزی**

 

اشاره: یادداشت زیر، جوابیه نقدی است به قلم زری نعیمی که پیشتر رمان «صدای سروش» نوشته فرهاد کشوری را یک «جوک نیمه با مزه» برشمرده بودند.

***

آنچه باعت نوشتن این سطور شد ملاحظه ی نوشته ای از سرکار خانم «زری نعیمی » در نقد رمان«صدای سروش» اثر فرهاد کشوری در شماره ی نوروزی نشریه ی« جهان کتاب» (شماره 333 و 334، بهمن و اسفند 95، صفحه «هزار و یک داستان» صفحه66) است. در نوشته ی کوتاه سرکار خانم نعیمی، صرف نظر از این که کوچکترین اثری از نقد فنی و متکی به تحلیل متن وجود ندارد، نوشته ایشان را می شود بر دو پایه استوار دانست؛ نخست این که رمان «صدای سروش» در راستای ترویج تئوری توطئه نوشته شده است. دوم این که هسته ی اصلی نگارش رمان یادشده، نه یک رویداد متعین و مشخص تاریخی، بلکه لطیفه ای است که می شد آن را در دو یا سه صفحه گنجاند.»

با این مقدمه، در باب نخست، یعنی تأکید خانم نعیمی بر انتساب پیرنگ داستان به تئوری توطئه، اذعان می شود که برداشت از این مفهوم همیشه یکسان نبوده است.  تفاوت برداشت ها چند علت  دارد؛ یکی از علت ها به ذات مفاهیم که در مواردی ناشی از انتزاع مطلب و معنی دشواریاب آن است برمی گردد و علت دیگر می تواند به پیشینه ی ذهنی و سطح معلومات خواننده مربوط باشد. در مواردی نیز به کارگیری یک مفهوم ممکن است به عمد غرض ورزانه باشد. امیدواری زیادی وجود دارد این موردکمترین سهم را در ادراکات آدمیان به ویژه در نزد اهالی قلم را به خود اختصاص داده باشد.

در دوران ملی شدن نفت، یکی از ماموران انگلیسی به نام - مستر جیکاک- که تا حدود زیادی بر زبان فارسی و زبان مردم بختیاری مسلط بوده، به قصد کارشکنی در مسئله ی ملی شدن نفت با توسل به شعار های به دقت انتخاب شده ای که دوری از مادیات و روی آوری به معنویات را مطرح  و ترویج می کرد در روستاها و عشایر اطراف مناطق نفت خیز به ویژه مسجدسلیمان با استفاده از عصایی که مدعی «معجزه» می کرد سعی در فریب افراد ساده دل داشت و شعار« مو که مهر علی به دِلُمِه نفت ملی سی چِنُمِه» و چند شعار دیگر را، چنان به ذهن مخاطبانش تحمیل کرده بود که بعد از گذشت چندین دهه هنوز به گوش کهنسالان و حتا میان سالان مناطق نفت خیز شعاری آشناست. این ها را نوشتم تا به منتقد محترم یادآوری کنم که همه ی حوادث را در چهارچوب توطئه و پارانویا ندانند. مطالعه ی مفاهیمی همچون پارانویا، پارانویید، توهم و تئوری توطئه، همچنین اشاره به سریال ارزشمند دایی جان ناپلئون... نباید مارا از مصادیق واقعی توطئه غافل کند. نمی توان با توسل به این مسئله منکر زمینه های عینی توطئه بخصوص در تاریخ معاصر شد. برای نمونه آیا شوروی در غائله های شمال و آذربایجان دخالت نکرده است؟ نقش سیا در کودتای مرداد سی و دو توهمی از توطنه است. آیا مسئولیت ادبیات را در به روز نگه داشتن حافظه ی تاریخی جامعه باید با مُهر توهم توطئه انکار کرد؟

صد البته که اذهان بیمار با نشانه های مرضی در رفتار و گفتار می توانند شاهد مثال هایی برای توطئه انگاری باشند. نکته دیگر این که در مواردی منقدین محترم با زمینه های سیاسی فرهنگی بعضی از آثار ادبی  صرف نظر از قوت و ضعف آنها آشنایی ندارند و این امر منجر به صدور چنین احکامی آن هم از موضعی آمرانه می گردد.

در پایه ی دوم نوشته ی مندرج در «جهان کتاب»، با وجود این که نویسنده ی یادداشت مزبور به قصد بی ارزش کردن رمان(و یا شاید هم تخطئه ی نویسنده ی آن!)، پیرنگ رمان را از یک رویداد ثبت شده در حافظه ی تاریخی دیار مردم نفت خیز خوزستان به یک «جوک نیمه بامزه» فروکاسته است، اندکی از ارزش های ادبی رمان که در اثر تطویل و اطناب به جا و درست پیرنگ به وجود آمده کم نمی کند.

ایشان در همان یادداشت می نویسند:«چطور می توانند یک چنین سوژه ای را که شبیه یک جوک نیمه بامزه است و دریکی دو صفحه گنجانده می شود در234 صفحه طول و تفصیلش بدهند. » و به راستی سخن حضرت ایشان به جوک بی مزه شباهت بیشتری دارد. زیرا با این استدلال- بی این که قصد هم سنجی در میان باشد  - هریک از رمان های بزرگ دنیا را نه در یک صفحه، که در چند سطر می شد نوشت.برای مثال؛ چرا داستایوسکی در رمان «جنایات و مکافات »این همه سر مردم را در چند صد صفحه به درد آورده است؛ می نوشت یک جوان دانشجو از سرِ نداری  یک پیرزن رباخوار را با تبر به قتل رساند و بعد دچار مکافات وجدان شد. و خلاص. قس علیهذا. با این نوشته انسان باورش می شود که خانم منتقد هنوز نمی داند کار و هنر داستان نویس همین شرح و بسط پیرنگی است که شاید از چند سطر تجاوز نکند.

و اما در لطیفه بودن سوژه ی داستان، توجه نویسنده ی یادداشت «جهان کتاب»را به مطالعه ای اندک در تئوری ها ی داستان نویسی که در کتابفروشی ها به وفور یافت می شود جلب می کنم تا خدای ناکرده به سبب این حرف ها این همه از قدر خود و مجله کم نکنند.

ختم مقال این که حتی اگر زعم ایشان را درست بدانیم و قبول کنیم که «فرهادکشوری» از یک لطیفه داستان ساخته باشد، زهی بر او. زیرا لطیفه هم یکی از فرم های بنیادین داستان نویسی است. از همین روی است که آیخن باوم اعتقاد دارد که «رمان برخاسته از تاریخ است، از سفرنامه؛ داستان برخاسته از قصه و لطیفه است.1»...و همچنین«عوامل دیگری هستند که نقش اساسی در رمان بازی می کنند و از این قرارند: تکنیکی که برای به تأخیر انداختن کنش و جهت تلفیق و جوش دادن  عناصر ناهمگون به کار رفته، توانایی شرح و بسط وقایع و مرتبط ساختن آنها به هم، توانایی ایجاد کانون های توجه متفاوت. توانایی پیش بردن پیرنگ های موازی2... »

*- روزنامه آرمان، شماره 3299، 31 فروردین 1396 ص 7

** - منتقد و داستان نویس    

1و2- نظریه های  ادبیات ، تزوتان تودوروف، عاطفه طاهایی، نشر دات ،ص229 و 230