اثر گابریل گارسیا مارکز بر نویسندگان ایرانی

گفت و گو ی رضا شبانکاره با حسین آتش پرور

 

پرسش ها:

 

1-  اهمیت و توجه فراوان چه از سوی داستان نویسان و از چه سوی مخاطبان
آثار ادبیات داستانی به آثار مارکز در ایران ریشه در چه دارد و شما کیفیت توجه و
خوش اقبالی به این آثار را در ایران چه گونه ارزیابی می کنید؟

ج:

در زمانی که ادبیات معاصردرحال تکرار و چرت زدن بود، و بسیاری از آثار داستانی مدرن جهان خانندگانش را به کسالت می کشاند، نویسنده ای متولد شد که جهان مدرن را تجربه کرده بود. او کسی بود که با جسارتِ داستانی از مدرنیسم عبور و ساختار ها را شکست و به خرده فرهنگ ها و استوره های بومی پرداخت؛ کشف خلاقه ای که در ادبیات داستانی قبل از او با این شکل و ساختار سابقه نداشت، یا اگر داشت، به قدرت وسعت او نبود.

او این جهان تازه جادویی را بازبانی روایی- حماسی و شاعرانه بیان می کند تا خانندگان را به شگفتی وادارد.

 

2-  بسیاری بر این عقیده اند با ترجمه و انتشار رمان «صدسال تنهایی» موجی
از استقبال و تاثیرپذیری توسط داستان نویسان در ایران شروع شد. زوایای
تاثیرگذاری رمان صدسال تنهایی و اشتیاق نویسندگان و رمان نویسان به سبک نوشتاری رآلیسم جادویی مارکز را در چه مواردی می بینید؟

ج:

بدون شک؛ بطور کل خلق چنین آثاری برای هر خاننده ای بخصوص اگر نویسنده باشد، وسوسه گر خاهد بود و ذهن را تحریک و به جنبش وا می دارد. این تاثیر پذیری به دوصورت است:

یا به شکل سطحی و روبنایی است. که نویسنده چنین آثاری بجز مقلدی ساده کاره ای نخاهد بود و صورتی از ادبیات دست دوم و وارداتی را به ما ارائه می دهد.

تاثیر پذیری دیگر این است که در ذهن نویسنده خلاق جا خوش می کند تا درونی و شامل دگردیسی گردد. نوع دوم و درونی شده آن برای ادبیات خلاق قابل احترام است.

 

3-  برخی فضای وهم انگیر و رآلیسم جادویی آثار مارکز را نزدیک به فضای داستانی نویسندگان جنوبی ایرانی می دانند. شما  رابطه و پیوند رآلیسم جادویی مارکز با آثار و جهان داستانی نویسندگان جنوبی ایران را ریشه در چه می دانید؟

ج:

آن چنان که باید چنین نزدیکی ای را من حس نمی کنم. فضای داستانی- زیستیِ مارکز با نویسندگان جنوبی کاملن متفاوت است.داستان های او ویژگی های جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی و بومی خود را دارند و جنوب ویژگی های بومی، فرهنگی و جغرافیایی خودش را.

باید توجه داشت که داستان نویسان جنوب ما چه کسانی هستند و کار هایشان در چه شرایط و مقطع زمانی خلق و منتشر گردیده ؟ و آیا اشترکات قوی داستانی شاخصی بین آن ها و آثار مارکز دیده می شود؟

تا جایی که به یاد دارم داستان نویسان جنوبی ما این ها هستند:

رسول پرویزی- چوبک-گلستان- سیمین دانشور-احمد محمود- ناصر تقوایی- امین فقیری – احمد آقایی- محمد ایوبی- محسن شریف- مسعود میناوی- پرویز زاهدی- بهرام حیدری- نسیم خاکسار- فرهاد کشوری- محمدبهارلو- قاضی ربیحاوی- صفدری- اصغر عبدالهی- صمد طاهری- یارعلی پورمقدم- منیرو روانی پور – مندنی پور- احمد آرام- علی صالحی و ...

آثار هرکدام از این نویسندگان پیش روی ماست و هریک از آن ها ویژگی های  با ارزش  بومی خودرا دارد. بجز مواردی کم رنگ آن هم یکی دونفر که آثارشان در نیمه دوم دهه شصت منتشر گردیده، من نزدیک شدن این نویسندگان را باتوجه به این که اولین اثر مارکز [ صدسال تنهایی] در سال 1354 در ایران منتشر شده نمی بینم. مگر به شکل درونی آن.

البته توجه دارم ساعدی که جنوبی نیست در بعضی از کارهایش مثل[ ترس و لرز ] وهم و زار  را که برخاسته از سرزمین و باورهای بومی جنوبی است تجربه می کند و به آن فضایی که اشاره کردید قبل از مارکز- بازهم کم رنک- نزدیک می شود.

داستان نویسی جنوب برآیند دوفضای کلی حاکم برآن است: یکی فضای متاثر از چاه های نفت و سازه های پیرامونی آن و هرآن چه مستقیم و غیر مستقیم در ارتباط با آن شکل گرفته است.

و دیگر فضای بومی جنوب که متاثر از زندگی مردم، تاریخ، باورها، افسانه ها، سنت ها، روابط، آداب و رسوم و فرهنگ خطه ی جنوب می باشد.

البته نقطه ی شاخصی که بین جهان داستانی مارکز و نویسندگان جنوبی ایران می توان پیدا کرد، پرداختن به بوم می تواند باشد.

 

4-    وضعیت داستان ها و رمان های نویسندگان ایرانی را مبتنی بر سبک رآلیسم جادویی چه گونه ارزیابی می کنید؟

ج:

رالیسم جادویی را اولین بار یک منتقد آلمانی در مورد بعضی نقاشی ها، سال 1920 به کار برد.

از نیمه دوم قرن بیستم با ظهور داستان نویسان آمریکای لاتین بخصوص مارکز و انتشار صد سال تنهایی با شهرتی که نصیب او کرد، رالیسم جادویی به یک اصطلاح معروف تبدیل شد و او مشهورترین نویسنده این سبک شناخته شد.

رالیسم حادویی یا پسا رالیسم از حلقه های ادبیات بحران زده است و انحطاط دوران مدرن را نشان می دهد. حالتی وهم آلود دارد. مایه های پر رنگ اروتیک در آن دیده می شود. معناگریز و  و آرمان ستیز است و بیشتر خاص کشورهای جهان سوم می باشد.

درست است که جرقه های پراکنده ای از واقعیت و خیال و اگر بشود گفت حضور شخصیت های وهمی و خیالی مثل زار، یال، پری دریایی، غول زشت دریا ها، و نیمه انسان نیمه غیر انسان در کارهای نویسندگان جنوبی ما وجود دارد. حال باید دید که این ها به آن صورت گسترده که در ادبیات آمریکای لاتین بخصوص صدسال تنهایی و پاییز پدرسالار وجود دارد در ادبیات داستانی نویسندگان جنوبی ما دیده می شود؟

نام مارکز با رالیسم جادویی جاودانه است همچنان که حماسه با نام فردوسی گره خورده است.

حال شما نویسده ای در میان نویسندگان جنوبی ما سراغ دارید که کارش قوی تر از مارکز یا قدش لااقل در آن حد باشد که در کنار او دیده شود؟

 من که چنین نویسنده ای را نمی بینم و قضاوت را به دیگران وا می گذارم.

 

5-  به زعم شما، مارکز رمان نویس با داستان کوتاه نویس چه تفاوت هایی دارد؟
(به لحاظ تکنیک؛ جهان بینی و ایده پردازی ها و...)

ج:

مارکز داستان کوتاه نویس همان مارکز رمان نویس است که جهان بینی، ایده پردازی ها و تکنیک خود را بر نوشته هایش اعمال می کند تا داستان شگفتی بیافریند.

تفاوت کارهایش بیشتر در فیزیک آن ها یعنی تعداد واژگان و تفاوت های فردی کارهایش مثل مضمون است که در هریک از داستان هایش متفاوت اند و گرنه امضاء مارکز را در معماری و ساخت تمام داستان هایش می توان دید.

بطور مثال پاییز پدر سالار و یا صدسال تنهایی با کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد را که در نظر بگیریم همان تخیل و همان غرابتی که در صدسال تنهایی هست به نوعی در این هم هست. در زیباترین غریق جهان هم پیدا می شود. سازه شگفت تمام این داستان ها غریبه گردانی های اوست که در همه ی کارهایش وجود دارند.

 

6-  خود شما به عنوان یک نویسنده و داستان نویس حرفه ای، چه گونه مواجه ای با آثار
مارکز داشته اید و در زندگی حرفه ای اتان چه بهره هایی از او برده اید؟

ج:

با خاندن صدسال تنهایی شگفت زده شدم . وارد جهانی گردیدم که تاقبل از آن ندیده بودم ؛ دنیای غریب. وهم انگیز و در نهایت فضایی که شعر بود. در عین حال دوست داشتنی و پذیرفتی که مرا مثل مغناطیس به خودش کشیده بود.

هرکدام از داستان های مارکز جای خاصی در ذهنم باز کرده اند؛ همچنان که چخوف ، بورخس ، میلان کندرا و خیلی های دیگر باز کرده اند و فکر نمی کنم فراموش شدنی باشند.

مارکز یک بار دیگر به من خلاقیت، سخت کوشی ،انضباط، درستی و در عین حال انسان دوستی را یادآوری می کند و  می آموزد.

 

7-  نویسندگان جوان را به کدام یک از زوایای تکنیکی، فرمی و ساختاری آثار این نویسنده ی سُترگ جهانی به کنکاش و جست و جو دعوت می کنید؟

ج:

مارکز نویسنده ای است جهانی، چند بعدی و صاحب سبک. به همین خاطر چه بهتر که تمام آثارش را بخانیم. داستان هایش ضمن آن که ما را شگفت زده می کنند، راحت خانده می شوند و ذهن را تحریک می کنند و به جستجوگری وامی دارد.

جدا از آن که نویسنده ای قدرت مند و خلاق است، انسانی است آگاه، بزرگ منش و متعهد. او تمام عمر خود ر ا صرف نوشتن و ساختن جهانی زیبا وشاعرانه برای همه ی انسان ها کرد. او کسی است که حتا ریاست جمهوری کشورش را نپذیرفت. مارکز در بعد های زندگیش زیبا وبا صداقت زیست و همه ی این ها برای ما که می خانیم و می نویسیم درس های بزرگی است

 

                                                      حسین آتش پرور 20/2/1394