X
تبلیغات
رایتل

نگاهی به مجموعه داستان «سایه ی تاریک کاج ها» نوشته غلامرضا رضایی

سایه تاریک رمزها1

آرش آذرپناه

 

«سایه ی تاریک کاج ها»، جدیدترین مجموعه داستان غلامرضا رضایی، شامل هفت داستان با فضا و فرمهای روایی متفاوت، اما با اشتراکاتی در سطح زیرین روایت است. داستانهای رضایی در این مجموعه بیش از هر چیز وامدار عینی گرایی مکتب جنوب است؛ نوعی روایت بیرونی حادثه محور که با درانداختن یک معمای نسبتا پیچیده در طرح قصه، به شکلی به داستان شبه پلیسی مکتب جنوب پهلو میزند؛ مانند آنچه در درخشانترین داستانهای اصغر عبداللهی یا «شکار شبانه» صمد طاهری میبینیم، با این تفاوت که رضایی با توجه به فرم و رعایت نکردن قطعی گرایی در روایتهای چندصدایی اش، توجه گسترده تری به سویه های مدرنیستی داستانهایش کرده است. علاوه بر وجه معمایی در طرح داستانها، وجود تلمیحات اساطیری و حرکت قصه در دو سطح رئالیستی و غیررئالیستی به طور همزمان را میتوان از برجسته ترین وجوه اشتراک ساختاری داستانهای «سایه ی تاریک کاجها» برشمرد. بنابراین نخستین چیزی که پس از خواندن داستانها در ذهن مخاطب رضایی نقش می بندد، چگونگی اجرای ساده داستانهایی است که طرحی به غایت پیچیده دارند. عناصر ساختاری داستانها در فرم روایی متناسب با مضمون، اشارات اسطورهای و طرح معماگونه، همه نشان از ساخت مضمونی پیچیده ای دارند که برای خوشخوان شدن باید با اجرایی ساده پیاده سازی شوند و این تمام هنر نویسنده در پرداخت داستانهایی به شدت معمایی­کنایی اما روان و خوشخوان را نشان میدهد. غلامرضا رضایی در درخشانترین داستانهای مجموعه اش یعنی «صخره های مرجانی» و «سایه ی تاریک کاجها» با استفاده از فضاهای ویژه و منحصربه فرد، بستر ورود اشارات فرامتنی اجتماعی و اساطیری را فراهم می کند. حضور حیوان در دو داستان و به ویژه کارکرد کلاغ در هر دو روایت، به شکلی آشکار اشارهای فرامتنی را برای ایجاد یک زیرلایه مضمونی تازه به داستان فراهم می کند. «صخره های مرجانی» اگرچه فرم روایی متفاوتی با باقی داستانها دارد و به صورت یادداشت های روزانه راوی نوشته شده است، مانند دیگر داستانها فضا را برای ورود تلمیح های ظریف نویسنده فراهم می کند. درواقع فضای جزیره که از هر طرف با آب محصور شده و دورافتاده است، علاوه بر نمایش کلاغ به عنوان رمزی از امر هولآور، به خوبی پتانسیل خود در جهت نمایش این موجود، به مثابه یک المان اساطیری را به فعل میرساند. در داستان «سایه ی تاریک کاجها» نیز منحصربه فردی فضا همین کارکرد را ایفا میکند؛ یعنی فضای سلاخ خانه و سبوعیت موج زننده در آن فضا، با دو معمای ارواح حیوانات و دزد کشتارگاه، یک نوع تناسب زیباشناختی ایجاد میکند که در خلال آن عناصری مثل کلاغ یا سایه کاج را بدل به نمادهایی با مابه ازاهای اجتماعی می کند. از این رو «سایه ی تاریک کاج ها» داستانی صد در صد تمثیلی است که هم در وجه رئالیستی و معمایی در لایه ظاهری روایت معنای مستقل خود را از دست نداده ­ یعنی بدون تفسیر تمثیلی هم قابل خواندن است­ و هم وجهی نمادین و تاویل پذیر در لایه دوم فراهم می کند که بعد تازه ای به آن می بخشد. حضور حیوان به مثابه یک نماد اجتماعی اگرچه در داستان «نوشته های شفاهی» تکرار میشود، در داستان «دو به هیچ» دوباره جای خود را به یک تلمیح اسطورهای میدهد. داستان «دو به هیچ» نیز همانند «ضیافت کوچک شبانه» اگرچه در ابتدا کاملا رئالیستی می نماید، در یک چرخش روایی، وجهی شگرف و ماورایی مییابد. حضور مرد مشکوک در جمع تماشاگران فوتبال در این داستان و همزمانی اش با پدیدار شدن مار در همان نزدیکی، وجهی رمزگونه به داستان رضایی می بخشد؛ وجهی که در همان برداشت نخست تداعی گر نقش اساطیری یا باورهای فولک حول حیوان مار و برابر نهادن آن با انسان می شود. این هم عرضی یا برابر نهادن حیوان با انسان در داستان «هزارمین شب مادام ریتا» نیز تکرار می شود؛ با این تفاوت که در این داستان بیش از سویه های اساطیری یا اجتماعی، وجهی عاطفی به خودش می گیرد. این توجه به لحظات عاطفی و فراموش نکردن نمایش احساسات بشری در برخی داستان ها را، در عین روایت معماگونه یا پلیسی وارشان، میتوان از نقاط قوت دیگر این مجموعه داستان دانست. در این مورد، جز تاثیر عاطفی داستان «هزارمین شب مادام ریتا»، می توان به لحظات عاطفی مرد و همسرش در داستان «ضیافت کوچک شبانه» اشاره کرد. به این ترتیب عناصر مشترک داستان های رضایی به شکلی آگاهانه و آینه وار در یکدیگر تکرار می شوند و او علاوه بر استفاده از عناصر تلمیحی در جهت چندبعدی کردن معمای داستان، با تکرار لحظات عادی زندگی تلاش میکند از وجه رئالیستی و باورپذیری طرح داستان فاصله نگیرد. این تلاش در داستان «مسافرخانه چهارباغ» به زیرکانه ترین نحو به بار می نشیند. این داستان با یک چرخش غافلگیرکننده در پایانبندی اش تا مرز گریز از قواعد مرسوم رئالیستی می لغزد، با این حال به گمان من در خطوط قصه کدهای کافی برای یک تفسیر کاملا رئالیستی از آن، پنهان است. به این ترتیب می توان مجموعه داستان «سایه ی تاریک کاجها» را نمونه درخشانی از داستان های رمزگونه و معمایی مکتب جنوب تلقی کرد که هر داستانش به طرز آگاهانه ای مجموعه ای متراکم و ارگانیک از نمادها و کنایه های اساطیری­ اجتماعی به شمار می رود.

1- روزنامه فرهیختگان، شماره 1901، سه شنبه 18 اسفند 1394، ص 8