X
تبلیغات
زولا

نگاهی به رمان «مردگان جزیره موریس» نوشته فرهاد کشوری

روایت مردگان1

فرشید فرهمند نیا

 

«مردگان جزیره موریس» نوشته فرهاد کشوری، رمانی است که با رویکرد قفانگرانه(Retroactive) نوشته شده است؛ یعنی در بافت و زمینه ی داستان، گذشته به مثابه مجموعه ای از رخدادها و وقایع، در افق زمانی حال حاضر از نو بازاندیشی، دگرگون و بازسازی می شود. «مردگان جزیره موریس» به عنوان رمانی که وقایع آن در گذشته ای نه چندان دور می گذرد و روایت سلسله ای از ماجراها و خاطرات زندگی پهلوی اول را سرلوحه ی کار خود قرار داده است. هرچند رجوع مستقیم به ظرف ذهن انباشته از یاد و خاطره ی قهرمان داستان یعنی رضاشاه را موتور محرکه ی داستان قرار داده است، اما استفاده از شگرد فاصله گیری با موضوع روایت که به سبب قرار دادن قهرمان در شرایط تبعید در سالیان آخر عمر و کهولت سن ممکن شده است، ماهیتی انتقادی به اثر بخشیده و همین فاصله گذاری می تواند رنگی دیگر به روایت ببخشد.

باید توجه داشت که به زعم بسیاری از نویسندگان و منتقدان معاصر، به یادآوردن گذشته، همچون بیرون کشیدن خود از درون باتلاق است. گذشته را باید از لا به لای هزاران اتفاق روزمره و رخدادهای تاریخی و لحظاتی که با کثرت بسیار زیادشان سعی در محو خطوط اصلی ماجرا دارند بیرون کشید و از چنگ هیولایی به نام خودِ گذشته نجات داد. به قول والتر بنیامین،«میان نسل های گذشته و نسل حاضر توافقی سری وجود دارد. در این کره ی خاکی برخی منتظر ورود ما بودند. چنانچه همه نسل هایی که بر ما تقدم داشتند، ما نیز از نوعی قدرت منجی گرایانه(messianic) ضعیف بهره مند گشته ایم، قدرتی که گذشته نسبت بدان حق و حقوقی دارد.»1

راوی دانای کل رمان«مردگان جزیره موریس» نیز به نوعی در حال تلاش برای نجات دادن گذشته است. در این داستان شاهد تقلاها و اشتغال ذهنی رنجبارشخصیت اصلی داستان با گذشته ی تلخ و سرانجام دشوار او هستیم. مردگان و مدعیان و معترضانی که هرکدام به نوبت از سایه بیرون می آیند و او را مورد خطاب قرارمی دهند و ضمن روکردن ابعاد تازه ای از جنایات و لایه های شخصیتی مستبد و خودکامه رضاشاه، برای مدتی زندگی و روان او را و شاید خواننده را درگیر می کنند. کل این داستان که می شود آن را به مثابه ی تلاشی رنجبار برای یادآوری و تسویه حساب با گذشته قرائت کرد، به گونه ای وسواسی برای به دست دادن روایتی موثق و قابل اعتماد از گذشته و واقعیت راستین نهفته در پشت رخدادها مایه می گذارد و ظاهراً استنادش به پاره ای از متون، زندگینامه ها و مستندنگاری های مکتوب تاریخ معاصر ایران است. اما تا به انتهای کار موفق نمی شودکه تکلیف خود را بااین همه (که می توان در یک دسته بندی کلی آن ها را فرا-متن خواند ) روشن کند و رابطه ای مستقل و فارغ از انقیاد و سرسپردگی با این ارجاعات فرامتنی برقرار سازد. وسواس نویسنده در ثبت صحیح اسامی اشخاص و مکان ها و تاریخ وقایع و...به همراه تلاش راوی برای ارجاع به جزئیات برخی از ماجراها، اقدامی است که هرچه بیشتر ادامه پیدا می کند، خواننده بیشتر به بی اثر شدن این رویکرد روایی پی می برد و این مکانیزم از فرط تکرار از میانه ی اثر به بعد کاملا بیهوده می نماید. اصرار نویسنده بر ادامه ی این  نحوه ی روایت سبب می شود که شخصیت اصلی او دست به کاوش حتی در لحظات بی اهمیت گذشته ی شخصی خود بزند و همه چیز را در پیوند با این خرده خاطرات شخصی ببیند و تفسیر نماید، حال آن که نویسنده نتوانسته است هیچ اتصال و پیوندی میان این خرده روایت های زندگی شخصی قهرمان با سیر کلی وقایع اجتماعی و مردمی آن دوران برقرار نماید. فقط این شخصیت مخلوع و تک افتاده را جلوی چشم مخاطب امروز بدون زمینه سازی ِ خلاقانه ای، که انتظار می رود مورد محاکمه قرار می دهد و کاری می کند که همه ی اتفاقاتی که در گذشته برایش پیش آمده و کسانی از قبل می شناخته و مورد عتاب و ظلم و فشار قرارداده و بعضاً به فراموشی سپرده است، دوباره پیش چشمان فقط خودِ او- و نه خواننده- حضور یابند واحقاق حق کنند، اما نه به نحوی که در بافت اثر جان بگیرند و زبانی از آن خود پیداکنند. نویسنده می کوشد در جای جای اثر دست به تفسیر گذشته بزند و همچون کارآگاهی نقاط رمزی زندگی قهرمان قصه را جهت دست یابی به کلیتی منسجم زیر و رو کند، اما می دانیم که تفسیر همواره فرایندی بی پایان است؛ از حال به گذشته و از گذشته به حال، از این متن به سایرمتون و سرانجام از این متن به سوی خودش، چرخه ی بی پایانی از دلالت ها و لایه های معنایی بعضاً ناسازگار روبه رو هستیم و الصاق یک تفسیر و برداشت نهایی به موضوع مورد تفسیر ناممکن است. چون هر تفسیری می تواند متضمن تغییر گذشته توسط حال باشد، تفسیر جدید می کوشد تفاسیر و معانی قبلی را معدوم سازد و معانی جدیدی را جایگزین کند. فهم ما از خودمان و زمانه مان بر درک ما از گذشته تاثیر می گذارد و از این طریق معنا و در نتیجه واقعیت گذشته را تغییر می دهد. رضا خان در طول رمان بارها سؤالاتی از خود می پرسد که باز هم نشانه ی میل او برای اعمال سلطه بر گذشته و انطباق دادن با امیال و خواسته های کنونی اش است. و البته هیچ گاه پاسخی که بتواند در پناه آن کلیت گذشته را مطابق میل خود بازسازی کند، دست نمی یابد. گویی هر جوابی که به ذهنش می رسد، او را از کشف معنای حقیقی گذشته اش دورتر می کند. او بارها حتی در تشخیص خواب و رویا بودن یا واقعیت داشتن اشخاص و رویدادهای گذشته نیز دچار اشتباه می شود و شک می کند.

کل رمان به خوابی طولانی می ماند؛ خوابی که برای روایتمند کردنش قطعاتی از واقعیت رابه صورت دستچین به آن افزوده اند. گویی راوی قادر به روایت کردن این خواب، این کابوس غیرقابل تحمل – به گونه ای که واقعاً روی داده -نیست و به همین سبب از واقعیت برای تکمیل کردن پازل آن بهره می برد.

فروید در کتاب «تفسیر خواب» می نویسد:«وقتی ما رویاها را به حافظه ی خود می خوانیم، تقریباٌ همیشه ندانسته و بدون توجه به واقعیت، شکاف هایی را که در تصویرهای رویاست پرمی کنیم. گرایش ذهن بشر به این که همه چیز را به گونه ای مرتبط ببیند، آن چنان نیرومند است که در حافظه ندانسته هر شکافی را که ممکن  است در رویایی نامنسجم بوده باشد پر می کند.»2    

همچنین در همین رابطه پاتریک مودیانو، نویسنده نوبلیست فرانسوی، در مصاحبه ای اشاره کرده است که: «نزدیک شدن به واقعیت مانند تلاش برای نزدیک شدن به اشعه خورشید است. نقطه ی ذوب زمانی است که در مورد واقعیت صحبت می کنیم. هر بار عوامل واقعی را به خیال پردازی ها اضافه می کنم، مخاطب متوجه نمی شود و با این شیوه روایت داستان بهتر پیش می رود.»

اشاره به کینه جویی و میل به انتقام در کنه وجود رضاخان که در چندین جای روایت به آن اشاره شده است، باز هم در حکم نقطه اتصال و مادیتی است که یادآور عالم خواب و رویاست. این گونه تصور می شود که این مسئله از همان گذشته دور و سال های نوجوانی برایش آشنا بوده و این می تواند اشاره ای باشد به خواب گونه بودن کل روایتی که راوی از گذشته ی این شخص و به نحوه ی یادآوری آن ارایه می دهد. در کنار این  می توان به توالی نوشته شدن رویدادها و عدم رعایت ترتیب زمانی در نوشتن ماجراها اشاره کرد که نتیجه ی منطقی همین ساختار رویاگون و حالات روانی مترتب بر کارکرد حافظه و یادآوری ناخودآگاه هستند. این شیوه در رمان نویسی بیش از هرچیز به سیاق سوررئالیست های فرانسوی و به خصوص آندره برتون و نظرات او در باب رمان نزدیک است و دقیقاً در همین جاست که می توان گفت ادبیات بر تاریخ پیشی می گیرد.3

پانوشت ها:

1- والتر بنیامین، تزهایی در باب تاریخ، تز دوم، ترجمه ی مراد فرهاد پور و امید مهرگان.

2- زیگموند فروید، تفسیر خواب، ترجمه شیوا رویگریان، صص49 و 50.

3- عنوان مقاله ای از فرانک مک شان، ترجمه ی فرشید فرهمندنیا، روزنامه شرق، 22مرداد 1393.

*- کتاب هفته خبر، شماره 81، شنبه 23 آبان 1394، ص 69 و 70