X
تبلیغات
رایتل

بی نیاز؛ مثل زندگی1

غلامرضا بهنیا

 

     به مصداق[شعر رودکی در رثای شاعر، شهید بلخی،

   "کاروان شهید رفت از پیش    و آن ما رفته گیر و می اندیش  

     از شمار دو چشم یک تن کم    وز شمار خرد هزاران بیش]

" فتح الله بی نیاز هم رفت. انسانی شریف با روحیه ای حساس و حافظه ای شگفت انگیز که "یار" بود و نه "بار". منتقدی مسلط بر حوزه ی گسترده ای که میدان عملش بود. نویسنده ای که زمان و مکان و آدم های داستانش هایش را با همه هیجانات و کنش های مثبت و منفی به خوبی می شناخت و با آن ها زندگی کرده بود. اگر تأثیر پذیری داستان نویسان از ورود صنعت نفت به منطقه جنوب به طور شاخص با گلستان، محمود و ...آغاز شد و  مستقیم یا غیر مستقیم تقوایی، مؤذن، غریفی، خاکسار، ایوبی، حیدری، میناوی، فدایی نیا، پورمقدم، زاهدی، مسجدی، پیرزاد، کشوری، آذرآیین، عبدی، رضایی و دیگران، ره پویان این راه شدند؛ بی نیاز هم از این سفره بی نصیب نماند. آشنایی عمیق با ساکنین (شرکت نفتی و غیر شرکت نفتی) مناطق نفت خیز، تجربه های گران بار زندگی در مناطق مختلفی چون لالی، گچساران، آغاجاری، هفتکل، دنیای آدم هایی که اکثراً از جایگاه عشایری و روستایی به کارکنان شرکت نفت ارتقاء یافتند، سرگیجه های بحران و تغییر هویت، درگیری های اقتصادی و صنفی، روابط تنگاتنگ و در مواردی تنگ نظرانه ی قومی، مسایل دوران بلوغ، تنگناهای زندگی حاشیه نشینان مناطق نفتی و طرح مسایل تازه و یا صورت بندی تازه ای از مسایل قدیمی، دست مایه ی داستان هایش شدند. هرچند شخصیت های اصلی نوشته هایش اغلب بدفرجام بوده ند اما آنچه او می نوشت ملموس و صادقانه بود. البته او نوشته های دیگری هم دارد که جداگانه باید به آن ها پرداخت، اما با همه ی پردازش تلخ بی نیاز، از آنچه در مناطق نفتی در دورانی حساس می گذشت؛ نگاه خاص و زمان و مکان داستان هایش را نمی توان مانعی دانست که خوانندگانی از سایر نقاط این سرزمین پهناور نتوانند به میدان احساسی و ادراکی نویسنده دعوت شوند تا با او هم حسی و هم فهمی داشته باشند. یادش خوش.

1-    روزنامه بهار، شماره 38، چهارشنبه 13 آبان 1394، ص 13