X
تبلیغات
رایتل

پاسخ به دو پرسش1

فرهاد کشوری

 

1-   وضعیت ادبیات داستانی این روزهای ایران را چگونه می بینید؟

 

خوب نیست چون:

1-   تیراژ بیشتر آثار ادبیات داستانی هزار و حتی در مواردی پانصد جلد است. تعداد اندک کتاب در هر چاپ، میزان گریز از مطالعه ی مردم کشور مان را نشان می دهد. علاوه بر عوامل مختلف اجتماعی و فرهنگی که تأثیر منفی بر گرایش به مطالعه می گذارد، تورم و گرانی هزینه های زندگی، گرانی کتاب و بیکاری بر خرید و مطالعه ی کتاب اثر منفی دارد، چون بیشتر کتاب خوان ها جزو طبقه ی متوسط و حقوق بگیر اند. البته کسانی هم هستند که درآمد خوبی دارند، اما مطالعه ی کتاب در زندگی شان جایی ندارد. کتاب خواندن نیاز به حوصله و دقت و علاقه دارد.

2-  نویسنده اول باید شغلی داشته باشد تا زندگی اش را بگذراند و بعد به سراغ خواندن و نوشتن برود. نویسندگی در کشور ما کاری حرفه ای نیست. تیراژ کتاب آنچنان کم است که نویسنده با حق التألیف چاپ کتابش حتی نمی تواند یک ماه زندگی اش را بگذراند، چه برسد به یکی دو سال.

3-  بخش هایی از آثاری مشمول ممیزی می شوند و در مواردی برای آثاری مجوز چاپ صادر نمی شود.

4-  در این سال ها کتابخانه های شخصی بسیاری به علت نیاز مالی و مرگ صاحب کتابخانه به فروش رفت و سرگرمی های دیگری جای کتابخوانی را گرفت.

5-  آثار ادبیات داستانی ما در مقایسه با کشورهایی چون ترکیه و مصر و دیگر کشورهای آسیایی کم ترجمه شده اند. آثاری هم که ترجمه شده اند در مقایسه با نویسندگان آن کشورها با استقبال کمتری روبه رو می شوند. تازه این دو کشور دو نوبلی هم دارند. نجیب محفوظ مصری و اورهان پاموک ترک.

خوب است:

1-   در این سال ها بسیاری دست به قلم بردند و نوشتند و می نویسند. کسانی در آستانه ی شصت سالگی و پس از آن هم دست به قلم بردند و داستان و رمان نوشتند. آن ها می خواهند تجربه ی زیسته و نگاه و ایده های خود را در قالب داستان و رمان برای دیگران روایت کنند.

2-  آثار خوبی چه مجموعه داستان و چه رمان به چاپ می رسد و کتابخوان هایی هم هستند که نمی گذارند چراغ کتاب و کتابخوانی و کتاب فروشی ها خاموش شود.  

 

2-   مهم ترین توصیه ای که می توانید به یک علاقه مند و نویسنده جوان بکنید چیست؟

 

1-  برای نوشتن باید با تمام وجود وارد گود شد و تعادل زندگی را به نفع ادبیات داستانی به هم زد. نمی شود برای همه ی کارها و علایق زندگی به اندازه ی هم سهم گذاشت و نویسنده شد و نویسنده ماند. از منظر روانشناسی، شخصیت سالم فردی است که در همه ی امور زندگی اش تعادل را رعایت می کند. برای نویسنده شدن باید این تعادل را به به نفع خواندن و نوشتن به هم زد. برای نوشتن باید بسیار خواند و ساعات فراغت را به نفع علاقه به ادبیات داستانی مصادره کرد. اگر رقیبی برای ادبیات داستانی در زندگی تان باشد، کار نه به خواندن مدام و نوشتن، بلکه به تفنن می کشد. عرصه ی داستان نویسی جای تفنن نیست. یا باید با تمام وجود به این میدان آمد و یا به راه دیگری رفت والا می شود مثل کسانی که چهل سال است در عرصه ی داستان نویسی می پلکند و هنوز یک مجموعه داستان و یا رمان چاپ نکرده اند.

2-  عرصه ی ادبیات داستانی عرصه ی برابری است. البته منظور سطح کار و موقعیت نویسنده ها نیست. داستایوسکی و تولستوی و کافکا و فاکنر و ... جایگاه خود را دارند. اما آن ها مثل اندکی از   اصحاب صفحات ادبی بعضی از نشریات صندلی شان را بر قله ی دماوند نمی گذارند و از آن بالا به دیگران نگاه نمی کنند. وقتی کتاب های این نویسندگان بزرگ را باز می کنی و می خوانی، همه با شما برابرند و درست روبه رویتان ایستاده اند. اما وقتی کسی از این به میدان آمدگان صندلی اش را روی قله ی دماوند می گذارد و درباره ی ادبیات داستانی حکم صادر می کند، بوی کلک و حقه می شنوم. با خودم می گویم نکند از آمدن به پایین و حضور در عرصه ای برابر می ترسد؟ چون این پایین میزی است که هرکس اثری را که به چاپ رسانده بر آن می گذارد. چند و چون کارش دیگر با خوانندگان است. نکند چندان چیزی برای گذاشتن بر میز ندارد و می خواهد زرنگ بازی دربیاورد؟ جزو زرنگ ها نباش. ادبیات داستانی زرنگ های وارده به این ساحت را با فراموش کردن سریعشان بدجوری زمین می زند.

3-  مثل آن هایی که فکر می کنند ادبیات داستانی بازار و تجارت است و می شود یک شبه با زرنگی به ثروت کلان و بادآورده ای رسید، نباش. در عرصه ی ادبیات داستانی می توان با کمک دوستان و رانت ادبی یا با روابطی، چند صباحی مشهور شد، اما نمی توان بی عرق ریزان روح و عمر سوزاندن و وقت گذاشتن داستان نویس شد. چون برای این کار باید به سراغ آثار ادبی  ایران و جهان رفت و خواننده ی خوب و پی گیری بود. برای نوشتن باید وقت گذاشت و نوشت و بارها بازنویسی کرد.

4-  جزو آن دسته نباش که تنها با خواندن براتیگان و بارتلمی و انکار دیگر آثار دست به قلم می برند. چون چیزی از این دو به تنهایی عاید کسی نمی شود. بزرگان پشت سر اند. حسن آثار بزرگ ادبی این است که با گذشت زمان کهنه نمی شوند. ادبیات شیوه ی تولید اقتصادی نیست که جایش را به شیوه ی تولیدی نوینی بدهد. نمایشنامه ی ادیپ شهریارِ سوفکل مشتی است نمونه ی این خروار.

5-  ادبیات داستانی بازی نیست. یکی از کارهای ارجمند ادبیات داستانی انتقال تجربه به شکلی ظریف به خوانندگان است. داستان و رمان حاصل تجربه ی زیسته و نگاه نویسنده به دنیایش است. در این انتقال تجربه است که خواننده با خواندن مکرر آثار ادبی و درونی کردنشان در این بده بستان، تجربه آموزی می کند و ذهن اش صیقل می خورد. در این تجربه آموزی است که خواننده ی ادبیات داستانی یاد می گیرد در محل کارش چاپلوسی رییس و رؤسایش را نکند، برای همکارانش نزند. نان کسی را نبرد و فرصت طلبی نکند. یاد می گیرد برای پیشرفت خودش پا روی دیگران نگذارد و به جای تکیه بر دیگران، روی پاهای خودش بایستد.

6-  بزرگان ادبیات داستانی به ما آموخته اند که هنر نوشتن، ساده کردن مسائل پیچیده است و نه پیچیده کردن مسائل ساده و قلنبه سلنبه نویسی و مرعوب کردن خواننده با کلمات. اگر در اثری  به دومی برخوردیم کلاهمان را سفت بچسبیم که مبادا از سرمان بردارند. ادبیات داستانی عرصه ی نوشتن است. جای کله معلق زدن نیست. چون در آن صورت ما با نویسنده روبه رو نیستیم و با کله معلق زن طرفیم. تئوری های ادبی از ادبیات سرچشمه می گیرند و نه ادبیات از تئوری های ادبی. کسانی با چند جمله از این و آن و تصور این که ادبیات داستانی مد است و بی حوصله از خواندن آثار ادبی و وقت نگذاشتن برای آن ، برای این که از غافله عقب نیفتند یکی از کارهایی که می کنند کله معلق بازی است. اما نمی دانند جای «کله معلق باز» وسط معرکه است و نه عرصه ی ادبیات داستانی.

7-  وقتی اثری را نخوانده ای در باره اش قضاوت نکن. مثل آن شخص کم خوانده ی پر مدعایی نباش که وقتی به او می گویند فلان اثر را بخوان، می گوید اگر آن را بخوانم ردش می کنم و به آن ایرادهای زیادی می گیرم. اگر بخواند هم ایرادهای بی پایه ی بسیاری می گیرد، چون به همین قصد به طرف اثر ادبی می رود و می خواندش. آن هم با پیش داوری. این شخص فکر می کند اگر به اثری ایراد نگیرد، او را کم سواد می دانند. او با خودش صادق نیست، چون مطرح کردن خود به هرشکلی برایش مهم است و نه علاقه اش به ادبیات داستانی.

8-  اگر اثرت را برای ناشر فرستادی و کارت را رد کرد، نا امید نشو. ناامیدی در این عرصه جایی ندارد. این جا محل انگیزه و کوشش و باز هم کوشش و به قول فاکنر عرق ریزان روح است.

9-  هیچ وقت در این عرصه به شیوه ی من تو را دارم و تو هم من را داشته باش رفتار نکن. به دنبال یار و یارگیری برای موفقیت  نباش. داشتن دوست خوب در زندگی، نشان بلوغ آدمی است. اما یارگیری برای جلو زدن از دیگران تو را از نوشتن و نقد درست باز می دارد. تو با این شیوه، رقابت و انصاف را حذف می کنی و این، روش نویسندگان نیست. وقتی در این یارگیری ها کسی بی دلیل از تو تعریف می کند، یک طرف معامله ای هستی که در آن، دوستی به بنگاه معاملات بدل می شود. این شیوه چند صباحی و چند سالی بیشتر دوام ندارد. کجا رفتند بسیاری از اشخاصی که شیوه شان این بود و حالا کسی آن ها را به یاد هم نمی آورد.

10-     نه فرصت و وقت لازم برای خواندن تمام آثار ادبی جهان وجود دارد و نه عمر کافی. اما از هر نویسنده ی بزرگ و شاخصی می توان اثری را خواند و از بعضی های دیگر اگر فرصت باشد تمام آثارشان. دن کیشوت سروانتس شروع خوبی است و تریسترام شندی استرن و سرخ و سیاه استاندال و باباگوریو بالزاک و آثار داستایوسکی و تولستوی و داستان های چخوف و آثار کافکا و فاکنر و ... تا نویسندگان آمریکای لاتین و از نویسندگان ایرانی از مجموعه داستان کوتاه «یکی بود یکی نبود» جمالزاده می شود شروع کرد و بعد اثر بزرگی چون بوف کور هدایت و دیگر آثارش و آثار چوبک و بزرگ علوی و گلستان و بهرام صادقی و ساعدی و گلشیری و محمود و ... تا امروز. فرصت خواندن همه ی آثار ادبی نیست، اما می شود گزیده خواند. علاوه بر ادبیات داستانی، شعر نو و کهن را باید خواند. نیما و شاملو و فروغ و ... و حافظ و فردوسی داستان سرا و سعدی و خیام و گزیده هایی از نثر کهن.

11-     عرصه ی ادبیات داستانی عرصه ی رقابت است و از آن هایی که این مکان را به نوعی رانت و رانت خواری ادبی بدل می کنند حذر کن. چون آشکارا به تو کلک می زنند. اثر بد و نه چندان خوب دوستشان را خوب و اثر خوب دیگران را نادیده می گیرند و چه بسا بد جلوه بدهند. به همان شیوه ی من تو را دارم و تو هم من را داشته باش عمل می کنند. از کنار این جماعت بی دوام  بگذر که مبادا به ویروسشان مبتلا شوی.

12-     نوشتن کاری فردی است. کسی نمی تواند در نوشتن داستان و رمان به نویسنده کمک کند، مگر خوانده ها و تجربه های زیسته و آموخته و انگیزه و عمر گذاشتن برای نوشتن. اگر دو نفر دست به این کار بزنند و بخواهند رمانی مشترک بنویسند، حاصلش اثر موفقی نخواهد بود. نویسنده هنگام نوشتن هرچند خوانده های پشت سر و تجربیاتش از زندگی و اثر آدم های دور و بر و جامعه اش را در ذهن خود دارد، اما وقتی می نویسد، تنهاست.

13-     بعضی از نویسندگان می گویند وقت ندارند و کار و خستگی از کار و گرفتاری های زندگی نمی گذارد بنویسند. می گویند در آینده شرایطی پیش خواهد آمد و آن موقع اوقات فراغت بیشتری خواهند داشت. آن ها نوشتن را به سال های بعد و و گاهی با خوشبینی ساده لوحانه ای به سال های پس از بازنشستگی حواله می دهند. وقتی اوقات فراغت در سال های بعد از بازنشستگی بیاید، دیگر نه ذهن آن ذهن سال های پیش است و نه ایده ها و مضمون های سال های پیش را در ذهن دارند. آن وقت باید بر سال های بر بادرفته ی پشت سر حسرت بخورند. مشکلِ کمبود وقت نباید مانعی برای خواندن و نوشتن باشد. وقت را باید ایجاد کرد و الا نویسنده بعد از سی چهل سال همچنان در حاشیه ی نوشتن می گردد و تکلیفش با خودش معلوم نیست.

14-     تو آدم مستقلی هستی، بدون هیچ آقا بالاسر و اربابی. ابزارت، قلم و کاغذ و کامپیوترت است و خوانده ها و تجربه ها و کتاب ها و کتابخانه ات و آدم ها و جهان اطراف ات و انبوه نویسندگان و شاعران و ادیبان و ... اما تو نویسنده ای و قلمت مال خودت است. اگر صاحب قلم ات نباشی، دیگر نویسنده نیستی، مأمور نوشتنی.

 

1-  1-  ویژه نامه اولین دوره جشنواره سراسری دانشجویی داستان کوتاه زاینده رود، دانشگاه علوم پزشکی و جهاد دانشگاهی واحد اصفهان، اصفهان خرداد ماه 1394